X
تبلیغات
نیمدری
نیمدری
حرفهایی که در کنج دلم جا نمی گیرد 
قالب وبلاگ
در هنگامه ای سر شار از بیقراری

در افقی از تبسم و نگاه

درتبلور موج هایی به بلندای انتظار ساحل

دل خود را میزبان آرزوهای نسیمی می کنم

که هر روز با مجوزی از اسکله ی شادی ها

عبور می کند.

با بلمی از جنس خوبی

تا پایانه ی خور

درامیدی که به بهانه ی تو آغاز می شود

سرازیر می شوم

و آن گاه است که گلاته ی هر جاشویی

می شود یک تبسم

در باراندازی به بزرگی دل من

به وسعت مهربانی تو

و به قامت موج هایی که بر ساحل آرامشمان بوسه می زنند.

...

لنگر ها را بکشید!!!

[ شنبه 5 آذر1390 ] [ 19:28 ] [ افسانه بهمنی ] [ ]
درالتهابی شیرین

کوچه ها را

درزیر و بم قدم ها به انتها می رسانیم

سماجت خورشید دلپذیر می شود

آن گاه که در ساعت چهارده

نگاه هامان در هم گره می خورند

و این معجزه ای بیش نیست.

این همه تکرار!

باز هم تکرارش شیرین است.

ساعت چهارده!

در تقویم آسمان

روزی است به نام من و تو

همان روزی که شناسنامه ی نگاهمان

از حوزه ی بعد از ظهر  آدینه در ساعت چهارده

در دفتر آینه ثبت شد.

نام:  آیینه

فامیل:   بعد از ظهر آدینه

زاد روز:  سوم دی ماه سال هایی که گذشت

صادره از:  ترمینال مسافربری همان جایی که اکنون به جایش پاساژ ساخته اند...

ساعت: چهارده

در حکایت چشم های تو همان بس

که تمام ستاره ها به حرمت نگاهت خاموش می شدند.

و خورشید

نماز تعظیم

در برابر چشمانت

در ساعت چهارده

اقامه می کرد

ساعت چهارده

الله اکبر

ساعت چهارده

تنفس تازه ی  من و تو!!

ساعت چهارده

اردوی هفتگی من و تو به شهر آینه ها

ساعت چهارده

سفر از همیشه تا دوباره

ساعت چهارده

ساعت من و تو

حکایت دلشوره های نو

آغاز انتظار

پایان انتظار

ساعت چهارده

 و چه دوست داشتنی است

ساعت چهارده!!!

 

[ پنجشنبه 29 اردیبهشت1390 ] [ 23:10 ] [ افسانه بهمنی ] [ ]
 

و چه باشکوه می خوانند در هر گوشه ای

آسمانی ها

آیه های نزول را

و رسولانی بر آمده از طایفه ی باران

طراوت یک فصل را در ذهن منجمد زمین تضمین می کنند.

و آنک شبیخونی دیگر!

چه کریه اند دستانی که به بهانه ی من و تو

آب ها را گل می کنند

و در غلغله بازار

با قیمت های گذشته از چراغ سرخ

گل های یاس را

دست های احساس را

طراوت های نصیب را

سیب را

بها گذاری می کنند

و دهشتناک آن که

در فردایی ناگزیر از سماجت روزگار

دهانی گشوده شود  در همایش گل ها

و گفته شود:

دوستت دارم..... فقط چند تومان!!!!

آرزوهایی زیبا در تحیر من و تو پرسه می زنند

و راهی جز سقوط در مرداب مرگ نمی یابند!

چه باید کرد؟

به چه باید اندیشید؟

به کدامین دست؟

به کدامین چشم؟

به دست هایی که از چشمه های گنگ  و نامعلوم آب می خورند

یا به آبشخور دست های کریه آنان که دل را

آغشته با گِل می کنند و با قلب های سیمانی

با قیمت های گذشته از چراغ سرخ

در بازارهای شلوغ

آرامش سنگی را به نسلی

در پشت ویترین های تماشا

به نظاره می گذارند.

در این سماجت دلخراش

هیچ دستی از آستین وثوق بیرون نمی آید

مگر به معجزه

و شاید دست های دراز شده ی ما در ممارست انتظار

همان معجزه ایست که به خواب رفته است...

وگر نه این دست ها هم می افتند و می شکنند.

 

[ دوشنبه 3 آبان1389 ] [ 10:43 ] [ افسانه بهمنی ] [ ]

مهر روز از مهرماه برابر با 16 مهر در گاهشماری ایرانی

... می ستاییم مهر ِدارنده ی دشت های پهناور را،
او که به همه ی سرزمین های ایرانی،
خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی می بخشد ...

«اوستا - مهریَشت»

«جشن مهرگان» که در گذشته آن را «میتراکانا» یا «متراکانا»(Metrakana) می نامیدند و در نخستین روز از پاییز برگزار می شد،(1)پس از نوروز بزرگ ترین جشن ایرانی و هندی است در ستایش ایزد «میثرَه» یا «میترا» و بعدها «مهر» که از مهر روز آغاز شده تا رام روز به اندازه ی شش روز ادامه دارد.

سنگ نگاره ی میترا
سنگ نگاره ی میترا در نمرود داغ، آناتولی خاوری
سده ی یکم پیش از میلاد
عکس از : پژوهش های ایرانی

«مهریشت» نام بخش بزرگی در اوستا است که در بزرگداشت و ستایش این ایزد بزرگ و کهن ایرانی سروده شده است. مهر یشت، دهمین یشت اوستا است و همچون فروردین یشت، از کهن ترین بخش های اوستا بشمار می آید. مهر یشت از نگاه اشاره های نجومی و باورهای کیهانی از مهم ترین و ناب ترین بخش های اوستا است و کهن ترین سند درباره ی آگاهی ایرانیان از کروی بودن زمین، بند 95 همین یشت می باشد. از مهر یشت تا به امروز 69 بند کهن و 77 بند افزوده شده از دوران ساسانیان، به جا مانده است.

روز آغاز جشن مهرگان، «مهرگان همگانی» یا «مهرگان عامه» و روز انجام، «مهرگان ویژه» یا «مهرگان خاصه» نام دارد.
همان طور که می دانیم در گاهشماری باستانی ایران، سال به دو پاره (فصل) بخش می شد، تابستان (هَمَ) هفت ماهه و زمستان (زَیَنَ) پنج ماهه، که جشن نوروز جشن آغاز تابستان بزرگ و مهرگان جشن آغاز زمستان بزرگ بود و از این رو این دو جشن با هم برابری می کرده اند.

برج رادکان
برج رادکان - برج رادک خواجه نصیر توسی

آن چنان که ابوریحان بیرونی در «آثارالباقیه» از زبان «سلمان فارسی» آورده است :

«... ما در عهد زرتشتی بودن می گفتیم، خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد و فضل این دو روز بر روزهای دیگر مانند فضل یاقوت و زبرجد است بر جواهرهای دیگر ...»

در برهان قاطع «خلف تبریزی» نیز درباره ی مهرگان می خوانیم :


ادامه مطلب
[ جمعه 2 مهر1389 ] [ 13:55 ] [ افسانه بهمنی ] [ ]
 

بیتاب

مضطرب

از سمت همیشه های سرسبز

با  ترانه های خاموش

 آمدم

بی بهانه تر از یک لبخند

تا بر آیینه ی صداقتت

جاری شوم

آیینه ای که انتهای خوبی ها را تمدید می کند

من پر از هنوزهای بی تردیدم

تا یک بار دیگر در مشرق چشمانت طلوع کنم

در فصلی که خوبی ها تکرار می شوند.

و این لبخند آزادی است

تمدید من و تو!!!

 

این هم وبلاگ دو پسرم " آریان" و " اوستا "

http://www.arian98.blogfa.com/

http://avesta82.blogfa.com/

[ شنبه 13 شهریور1389 ] [ 23:35 ] [ افسانه بهمنی ] [ ]

همه ما در زندگی فرد دروغگویی را سراغ داریم. یک لاف زن حرفه ای. فردی که حتی اگر تلاش هم کند، باز هم نمی تواند از دروغ گفتن دست بردارد. او در مورد هر چیز و همه چیز دروغ می گوید. تعداد خانم هایی که با آنها قرار ملاقات گذاشته، مسائل کاری، استعدادهایش، تحصیلات و در یک کلام همه چیز. او می خواهد با این کار خودش را بزرگتر جلوه داده و در دیگران تاثیر بگذارد.
دلیل دروغگویی هر چیزی که باشد، کسی به این قبیل افراد احترام نمی گذارد. هیچ کس روی آنها حساب باز نمی کند و برای شخصیتشان نیز ارزش قائل نیست. من این کلام را بارها و بارها تکرار کرده ام: مرد است و حرفش. 
۱-  توانایی تشخیص دروغ
اعماق وجود بیشتر انسانها پاک و محجوب است. آنها هر چقدر هم که تلاش کنند و دروغی بگویند که به اصطلاح مو لای درزش نرود، باز چشمانشان گویای تمام حقایق است. چشم ها هیچ گاه دروغ نمی گویند. اگر شما یک تبهکار حرفه ای هم باشید، چشمانتان هیچ گاه نمی توانند کسی را فریب دهند. پس چرا خودتان را بیهوده به زحمت می اندازید؟
من می توانم یک فرد دروغگو را زودتر از هر کسی شناسایی کنم. به راحتی توانایی تشخیص حقیقت را پیش از اینکه هیچ حرفی رد و بدل شود دارم. حرکات بدن گویای تمام حقایق هستند.
اما اگر مطمئن هستید که آنها در روز روشن در حال دروغ گفتن هستند، نباید به سرعت عکس العمل نشان دهید. این کار باعث می شود که فرد مقابل احساس شرمندگی و خجالت زدگی کند؛ او فقط می خواهد به نوعی خود را در جلوی چشم همگان بزرگ تر جلوه دهد. (بعد از همه این حرف ها، به هر حال روزی فرا می رسد که یک فرد لاف زن از کرده خود پشیمان می شود، حالا چرا شما فردی باشید که او را به شرمندگی می رساند؟)
گاهی اوقات بهتر است به شخص دروغگو نشان دهیم که فقط به خاطر دلایل ضمنی خودمان، دروغش را می پذیریم. این کار باعث می شود که او کمی بترسد و دفعه آینده دروغ نگوید. معمولا انسان ها خیلی مودب تر و با سیاست تر از این هستند که بخواهند کسی را دروغگو بخوانند به همین دلیل آدم های دروغگو توانایی هایشان را دست بالا می گیرند و هر روز بیش از پیش دروغ می گویند. 
۲- برخی افراد نمی دانند چگونه دروغ بگویند
به طور کلی بیشتر افراد دروغگوهای ماهری نیستند. چرا؟ به این دلیل که همیشه اشکالاتی در داستانهایشان وجود دارد. به عنوان مثال اگر مرخصی استعلاجی می گیرید، پس چرا روز بعد سرحال و شاداب سر کار آماده می شوید؟ دلیلش این است که این جور افراد توانایی دیدن دورنمای بزرگتر را ندارند. آنها نمی دانند که چگونه باید بر روی سخنان کذبشان درپوش بگذارند به همین دلیل همیشه دستشان رو می شود. 
۳-  قبول اشتباهات، صداقت
برخی بیش از اندازه نادان هستند، ذهنشان کار نمی کند، توانایی های خود را بیش از اندازه بالا تصور می کنند و فکر می کنند که در مرکز توجه جهان قرار دارند. آنها تصور می کنند که با اتکا به دروغ به راحتی می توانند خودشان را از شر تمام مشکلات خلاص کنند، اما در نهایت دود این کار وارد چشمان خودشان می شوند.
زمانی که دروغ می گویید نه تنها ارزش شما در نظر اطرافیانتان از بین می رود، بلکه انسانیت شما نیز نابود می شود. گفته هایتان حقیقت ندارند، همه آنها وهم و فریب هستند. در این حالت چگونه می توانید انتظار داشته باشید که دیگران شما را جدی بگیرند؟
اگر کسی دروغ بگوید چیزی نمی گذرد که به او برچسب دروغگویی می چسبانند و نام چوپان دروغگو بر او می گذارند. همه چیز برایتان تمام خواهد شد. زمانیکه در شرایطی گیر می کنید که برای رهایی از آن مجبور هستید اندکی قوه تخیل خود را به کار بیندازید، بهتر است دهنتان را ببندید و چیزی نگویید. به جای دروغ گفتن به اشتباهاتتنان اعتراف کنید و تا در نظر همگان بزرگتر جوه کنید. صادق باشید و همه مردم را نیر به صداقت فرا خوانید. هر کاری که انجام دهید نتیجه آن را بزودی می بینید حال چه در شغل چه در زندگی خانوادگی.
بیاد داشته باشید که چینی ها دور زمان را به صورت یک چرخه در نظر می گیرند که همه چیز روزی به سمت جایگاه اولیه خود باز می گردد؟ این حقیقت دارد.
حرف ها و دروغ هایی که از دهانتان خارج می شود درست مثل شمشیری است که به دست دشمن می دهید، پس هیچ گاه به دست افراد سلاحی ندهید تا در آینده بر علیه خودتان از آن استفاده کنند. 
۵-  نکاتی برای شناسایی افراد دروغگو
تصور کنید که شما همین دیروز متولد شده اید و نامتان هم " گول خور" است. در این قسمت نکاتی است تا اگر کسی در حال دروغ گفتن به شما بود بتوانید خیلی سریع آنرا تشخیص دهید:
چشم ها. چشم طرف مقابل را بخوانید. اگر آنها بی قرار بود و مردمک چشم بیش از اندازه گشاد شده بود نشانه از دوغگویی است. اگر تمام مدت پایی را نگاه می کرد و یا چشمش به این طرف و آنطرف بود و هیچ گاه مستقیما به چشم های شما خیره نمیشد بدانید که که حرف هایش کذب محض است.
اگر جلوی دهان و یا قسمت های دیگر صورتش را می گرفت.
پیشینیان اعتقاد داشتند که هر گاه کسی بینی خود را بخاراند در حال دروغ گفتن است. من خرافاتی نیستم اما یک انسان راستگو هیچ گاه زمان پاسخ به پرسش ها بینی خود را نمی گیرد، فین فین نمی کند و آنرا نمی خاراند.
اگر به این طرف و آن طرف حرکت می کرد تا به نحوی در تمرکز شما نسبت به موضوع مورد بحث اختلال ایجاد کند.
مِن مِن کردن و بعد درست کردن کلمات (شاید این اتفاق برای خودتان هم پیش آمده باشد در چنین شرایطی اصلا لازم نیست که بر گردید و کلمات غلط تلفظ شده را مجددا تکرار کنید)
اگر تنها اشاره مختصری به جزئیات قضیه می شود و همان حرف ها را برای متقاعد کردن خودش چندین بار تکرار می کند. او خیلی مشکوک به نظر می رسد درست مثل یک وکیل در زمان دفاع از متهم.
داستان او پیچیده و تا حدی تحریف شده است و باعث گیج شدن می شود .
دائما در حال تغییر دادن موضوع مورد بحثی است، پرسش های انحرافی می پرسد و به سوالات شما را نیز پاسخ نمی دهد.
همیشه در زمان جواب دادن به سوالات از جمله "آیا تو به من اعتماد نداری" استفاده می کند.
سوالاتی را که به نفعشان نیست نمی شنوند. چی؟ آیا در عرض ۱۰ ثانیه راه گوششان مسدود می شود؟ آنها زمانی که از شما خواهش می کنند تا سوال خود را مجددا تکرار کنید، زمانی پیدا می کنند تا به گفته های کذبشان شاخ و برگ دهند.
جزئیات پس از چند روز از این رو به آن رو می شود (دوباره اگر یک چنین اتفاقی برای خود شما افتاده باشد، حتما به یاد می آورید که جزئیات را بارها و بارها عوض کردید) چند سال بعد در مورد همان داستان از او سوال کنید، آنگاه با تلی از دروغ های مختلف روبرو خواهید شد.

بیایید به هم دروغ نگوییم!

این هم وبلاگ دو پسرم " آریان " و " اوستا "

http://arian98.blogfa.com/ 

http://avesta82.blogfa.com/

[ شنبه 6 شهریور1389 ] [ 15:27 ] [ افسانه بهمنی ] [ ]

 

 برای هر روز از ماه, گفتاری كوتاه پیشنهاد شده است.روز را در ساعت مناسبی آغاز كنید. گفتار را چند بار تكرار كنید.
دفعه اول با صدای بلند، بعد آرام تر, بعد به صورت یك زمزمه و سپس در فكرتان تكرار كنید.
با هر بار تكرار , بگذارید كلمات با عمق بیشتری جذب ضمیر نا خود آگاه تان شود.
به تدریج مفهوم كاملی از این گفتارها به دست خواهید آورد كه اگر بخواهید آنها را طی یك دوره یاد بگیرید در پایان حقایق ارائه شده با شما یكی خواهد شد.
آن صفحه ای كه گفتار روزتان هست طی روز باز كنید در هر فرصت آن را مرور كنید.
حتی المقدور آن گفتار را با شرایط واقعی زندگی تان تطبیق دهید.شب قبل از خواب چند بار دیگر گفتارتان را مرور كنید.
سعی كنید اثرات مثبت را در تمام وجودتان جذب كنیدو بگذارید با ضمیر آگاهتان یكی شود.

روز اول
راز دوستی در تفاوت قائل شدن میان دوستان است . صداقت را به چاپلوسی و صمیمیت را به لبخندهای تصنعی ترجیح بده.

روز دوم
راز دوستی آن است که برای یافتن دوستان صمیمی باید اول خودت یک دوست باشی.

روز سوم
راز دوستی در توقع نداشتن از دیگری است نسبت به دیگران آزاده رفتار کن

روز چهارم
راز دوستی در قسمت کردن شادی ها با دیگران است.

روز پنجم
راز دوستی در این است که بیشتر گوش کنی تا دیگران را وادار به شنیدن کنی.

روز ششم
راز دوستی در این است که در خوشبختی دیگران نه فقط با حرف بلکه با عمل سهیم باشی.

روز هفتم
راز دوستی در دوست داشتن بی قید و شرط دیگران است

روز هشتم
راز دوستی در این است که دوستانت را تحسین کنی بی آنکه بدانند چه احساسی نسبت به آنها دارید

 روز نهم
راز دوستی در این است که دوستانت را همان طور که هستند بپذیری و سعی نکنی آنها را به دلخواه خودت باز آفرینی کنی.

روز دهم
راز دوستی ار این است که حالات خوب و بد خود را به دیگران تحمیل نکنی, اما به آنها فرصت دهی که احساس خود را بیان کنند.

روز یازدهم
راز دوستی در این است که نیاز های دیگران را مقدم بر نیاز های خودت بدانی

روز دوازدهم

راز دوستی در این است که هرگز اشتیاق دوستانت را نسبت به مسائل مختلف تحقیر نکنی

روز سیزدهم
راز دوستی در محترم شمردن است. به حقوق و دیدگاه های دوستت احترام بگذار

روز چهاردهم
راز دوستی در این است که تغییر حالات خود را با خوشرویی و حسن نیت بپذیری

روز پانزدهم
راز دوستی در این است که محبت را نه تنها با کلام بلکه با نگاه و لحن صدا نیز ابراز کنی.

روز شانزدهم
راز دوستی در این است که دوستان را در آرزوها و اهدافت سهیم کنی, نه این که فقط با آنها وقت بگذرانی

روز هفدهم
راز دوستی در این است که هنگام صحبت با دوستان حواست کاملا جمع آنها باشد.

روز هجدهم

راز دوستی در این است که همواره افکار مثبت در سر داشته باشی. خصوصا هنگام بروز سوء تفاهمات.

روز نوزدهم

راز دوستی در این است که هرگز دوستانت را قضاوت نکنی بلکه همواره نکات مثبت آنها را ببینی.

روز بیستم
راز دوستی در این است که دائما دیگران را سرزنش نکنی بلکه مزایای مثبت کار درست را صادقانه بیان کنی.

روز بیست و یکم

راز دوستی در این است که از سعادت دوستان شاد باشی و هرگز وضعیت خود را با بدبینی با وضعیت آنها مقایسه نکنی.

روز بیست و دوم
راز دوستی در این است که در غم و ناراحتی دوستانت شریک باشی و به آنها دلگرمی بدهی
نه این که به آنها دلگرمی بدهی نه این که با ابراز احساسات نادروست ناراحتی شان را تشدید کنی.

روز بیست و سوم
راز دوستی در این است که حامی حقوق دوستت باشی حتی اگر ناچار شوی به اشتباه خود اعتراف کنی.

روز بیست و چهارم
راز دوستی در معتمد بودن است. روی حرفت بایست به قولت عمل کن و به تعهدت پایبند باش.

روز بیست و پنجم
راز دوستی در این است که در معاشرت با جمع رشد کنی و آگاهی ات را افزایش دهی

روز بیست و ششم
راز دوستی در این است که روابط خود با دوستانت را به روابطی استثنایی تبدیل کنی.

روز بیست و هفتم
راز دوستی در صدر قرار دادن عشق خداوند است

روز بیست و هشتم
راز دوستی در این است که با موهبت دوستی عشق به خداوند را در خودت ایجاد کنی.

روز بیست و نهم
راز دوستی در این است که به تنش های موجود در رابطه ات بها ندهی و دست به کاری بزنی که موجب تقویت دوستی شود.

روز سی ام
راز دوستی در صمیمیت است.. برای دوستانت یک دوست واقعی باش حتی زمانی که با تو بد می کنن

 

[ جمعه 5 شهریور1389 ] [ 0:37 ] [ افسانه بهمنی ] [ ]

 

شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب

شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگه رو می شناسن

شهر هرت جایی است که همه ب َ دَ ن مگر اینکه خلافش ثابت بشه

شهر هرت جایی است که دوست بعد از شنیدن حرفات بهت می گه:‌ دوباره لاف زدی؟؟

شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند

شهر هرت جایی است که درختا علل اصلی ترافیکاند و بریده می شوند تا ماشینها راحت تر برانند

شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند

شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند

شهر هرت جایی است که همه با هم مساویند و بعضی ها مساوی تر

شهر هرت جایی است که برای مریض شدن وپیش دکتر رفتن حتماْ باید پارتی داشت

شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده چند چادر برپا کرد

شهر هرت جایی است که خنده عقل را زائل می کند

شهر هرت جایی است که زن باید گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش می گن مروارید در صدف

شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسیشونو در بیارن

شهر هرت جایی است که 33 بچه کشته می شن و مامورای امنیت شهر می گن: به ما چه. مادر پدرا می خواستند مواظب بچه هاشون باشند

شهر هرت جاییه که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریالای تلویزیونیشو توی کاخها می سازن

شهر هرت جایی است که 2 سال باید بری سربازی تا بلیط پاره کردن یاد بگیری

شهر هرت جاییه که موسیقی حرام است حرام

شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه

شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه

شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی

شهر هرت جایی است که همه شغلها پست و بی ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار

شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه کیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی

شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است

شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه ...

شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای با این آقا زندگی کنی می گه: نمی دونم هر چی بابام بگه

شهر هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج کنی 500 نفر ر و دعوت می کنی و شام می دی تا برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی تو کلی حرف بزنن

شهر هرت جایی است که هرگز نمی شه تو پشت بومش رفت مگر اینکه از یک طرفش بیفتی ..

شهر هرت جایی است که........

خدایا این شهر چقدر به نظرم آشناست!!!!!!

 

[ شنبه 30 مرداد1389 ] [ 0:39 ] [ افسانه بهمنی ] [ ]

 

 
             آغاز تاریخچه ی خط در ایران باستان که طبق کتیبه ای که در جنوب ایران کشف شده است به حدود پنج تا هفت هزار سال پیش می رسد و برای نمونه می توان از کتیبه های موجود در معبد سه هزار و پانصد ساله ی زیگورات نام برد. ولی از آن جا که مدارک ما در این باره کامل نیست، 

ادامه مطلب
[ شنبه 30 مرداد1389 ] [ 0:21 ] [ افسانه بهمنی ] [ ]
 

خواب دیدم خواب می بینم کسی را توی خواب

خواب می دیدم کسی را خوب بود!

خوب مثل تک درختی

در مسیر خستگی های کبوتر ها

سایه می داد

عابران خسته را

خواب دیدم  کاوه را

با درفش کاویانی

خواب دیدم

عشق می روید به روی شانه ی ضحاک

خواب دیدم هیچ کس نفرین آه مادری از داغ مغز نوجوانش نیست!

خواب دیدم

آسمان آبستن آیینه و شعر است

خواب دیدم خواب می بینم که خوابم برده و در خواب می بینم خودم را ...

راستی من خواب می دیدم؟

آه از این بد خوابی هر شب

که من در خواب می بینم خودم را...

... 

 

[ پنجشنبه 28 مرداد1389 ] [ 23:57 ] [ افسانه بهمنی ] [ ]

ای عکس ها !

سکوتتان را بشکنید!

و رها کنید از سینه فریاد را !

فریاد شما کوه را به خاک وحقانیت را به عرش...

به خورشید سوگند!

که شما

سکوت گل های به خاک افتاده اید!

چشم ها  می نوازند

و آینه ها  می خوانند

انعکاس زیبای شما را

آینده به استقبال

وگذشته گلاویز خاطراتش

به پابوس شما می رقصند...

                 ----------------------------------------------------------

اعتراف

 

...و سکوتم را  فریاد خواهم زد..

" این حق من است"

به کدامین گناه اعتراف کنم

ناکرده های زندگی ام را؟

چشم های من چه خواهند دید؟

و سکوتم کدامین فریاد را خفه خواهد کرد؟

براستی اگر اعتراف کنم،

باور خواهند کرد

چشمانی که خود پاسبان بوده اند؟

حالا خوب می دانم

اگر اعتراف کنم...

آسمان گریه خواهد کرد

و تمام حرف هایم را خواهد شست

.

.

.

اعتراف نمی کنم

این حق من است!

 

[ چهارشنبه 20 مرداد1389 ] [ 21:58 ] [ افسانه بهمنی ] [ ]

 

عدد 13 نزد اغلب ملل، نحس، شوم و نامبارك شمرده مي ‌شود و در طول قرنها سعي شده از استفاده از اين عددپرهيزشود.

اما عدد 13 سكه   اي است كه دو رو دارد. به طور مثال در ورق تاروت كارت 13، كارت مرگ است كه درعين حال نشان دهنده تولد دوباره و نو شدن هم هست.

 (13) در واقع عدد سيزده يك نوشدن و زايش دوباره را تداعي مي کند. مي‌دانيم كه سيستم شمارس در برخي از نقاط دنياي باستان دوازده دوازدهي بوده، بنابراين عدد سيزده مي تواند مفهوم پايان يك دوره و شروع دوره ي جديد را تداعي كند .

عدد 13 هميشه با سحر و جادو در ارتباط بوده و عددي به شمار مي آمده است كه اعتقاد داشتند از قدرت اسرارآميزي برخوردار است. اين عدد نشان معرفت دروني است كه به افرادي كه با آن آشنايي دارند، قدرت مي خشد. عدد 13 ممكن است براي كساني نحس باشد كه از رازهايي كه اين عدد آشكار مي كند؛ مي ترسند ولي براي طرفداران علوم اسرارآميز (همانطور كه هميشه نيز چنين بوده) عدد مقدسي است.

شومي عدد سيزده چندين دليل دارد:


ادامه مطلب
[ دوشنبه 18 مرداد1389 ] [ 14:11 ] [ افسانه بهمنی ] [ ]

زماني كه نمايندگان وزارت خانه هاي جنگ, معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه در سال 1303 انجمني را برای رسيدگي به وضعيت واژگان نوظهور در رسته ها و امور نظامي تأسيس كردند, خود به روشني نمي دانستند كه عالي‌ترين مرجع تصميم گيري در حوزه ي زبان و ادبيات فارسي را پايه ريزي مي‌كنند.
ثمره ي تلاش 8 ساله‌ي انجمن هاي ادبي دوره‌ي قاجار كه در كوران مشروطه اين انجمن را پديد آورده بود,‌وضع سيصد واژه از جمله هواپيما, فرودگاه, خلبان آتش بار, هواسنج و باد سنج بود.

انجمن مذكور در سال 1311 با تشكيلاتي جديد به نام «انجمن وضع لغات و اصطلاحات علمي» به رياست «دكتر عيسي صديق اعلم» دارالمعلمين عالي, حياتي تازه يافت و به عنوان مركزي براي فعاليت فوق برنامه‌ي دانشجويان در شعبه هاي علوم طبيعي, علوم رياضي, فيزيك, شيمي, ادبيات و فلسفه معرفي شد.
انجمن جديد به راهنمايي استادان خود يعني «حسين گل گلاب», «دكتر محمود حسابي» و «دكتر رضازاده شفق» توانست تا سال 1319 چهارصد واژه ي نو را پيشنهاد دهد كه شماري از آن ها هنوز در كتاب‌هاي درسي دبيرستاني و دانشگاهي ديده مي‌شود.

اما انديشه‌ي تأسيس سازماني رسمي به نام فرهنگستان كه هدف اصلي آن نشاندن واژه‌هاي فارسي به جاي كلمات و تركيبات عربي بود, در 29 ارديبهشت ماه 1314 صورتي عملي به خود گرفت و فرمان تشكيل آن صادر شد.

 

فرهنگستان اول و دوم

در سال 1313 وزارت معارف كه انجمن‌هايي از كارشناسان و اربابان فن براي معادل سازي در واژگان فارسي برپا كرده بود و آكادمي طب نيز جزئي از آن به حساب مي‌آمد, اساسنامه‌اي تأليف نمود كه در آن وظايف فرهنگستان منحصراً وضع واژگان تعريف نشده بود.

اين پيش بيني كه نوعي الگو برداري از آكادمي هاي (فرهنگستان) ديگر كشورها بود نويد ميداد كه در آينده حوزه‌ي فعاليت فرهنگستان زبان و ادب فارسي بسيار گسترده‌تر از معادل سازي و واژه گزيني خواهد بود, اما برخي بي توجهي ها و كارشكني ها تأسيس كامل آن را يك سال به تعويق انداخت و در سال 1314 «محمد علي فروغي» حكم رسمي رياست فرهنگستان را دريافت نمود. و پس از وي به ترتيب «حسن وثوقي» (آذر 1314), «علي اصعر حكمت» (ارديبهشت 1317), «اسماعيل مرآت» (مرداد 1317) «عيسي صديق اعلم» (مهر 1320) بار ديگر «محمد علي فروغي» (آذر 1320) و «حسين سميعي- اديب‌السلطنه (1321) عهده دار اين مسئوليت شدند.

اعضاي فرهنگستان در اين دوره به دو بخش پيوسته و وابسته تقسيم مي‌شوند كه اعضاي پيوسته‌ي آن به قرار زير است:


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 7 مرداد1389 ] [ 19:43 ] [ افسانه بهمنی ] [ ]

شاهنامه ی فردوسی به عنوان بهترین و بزرگترین  و گرانبهاترین اثر حماسی در ادبیات ایران زمین است که فردوسی بزرگ با نمایش توانمندی های خود ، آن را با مهارت  بی مثالش سروده است. شاهنامه ی فردوسی علاوه بر آن که در حوزه ی تاریخ ادبیات ایران می گنجد،  تاریخ سیاسی و اجتماعی و فرهنگی  باستان ایران را نیز در بر گرفته است. 

سرگذشت شاهان و فرمانروایانی که  از پاره ای از آن ها به نیکی یاد شده و منبع خیر و نماینده ی اهورامزدا بوده اند و پاره ای نیز که منشاء شر و و نماینده ی اهریمن پلید کردار بوده اند.

ضحاک که خود نماینده­ی پلیدی و ظلم  اهریمن بر زمین است، در کام  خودکامگی های نفسانی اش افتاده و مطیع بلااراده ی اهریمن شده است. او اژدها صفت به خوردن مغز ( اندیشه و تفکر پویا و جهانساز) جوانان روی نهاده و بدین روش تلاش دارد تا احاطه ی خود و سلطنتش را بر جهان پاکی ها گسترش دهد، فارغ از آن که در این سرزمین اهورایی، مردانی کاوه صفت پیدا  می شوند که در سایه ی درفش خوش یمن کاویانی که همانا بیرق عنایت اهورامزداست، در مقابل ستم های او قیام کنند و  او را به بند کشیده، راهی تقدیری کنند که سزاوار آن است.  


ادامه مطلب
[ دوشنبه 21 تیر1389 ] [ 23:36 ] [ افسانه بهمنی ] [ ]

 

كودكي كه كلمات را اشتباه تلفظ مي كند، مي تواند از خواندن نمايش عروسكي و اجراي آن سود ببرد. او به زودي در مي يابد كه كلمه يا لغتي كه از دهان عروسكش خارج مي شود، درست نيست و در صدد برمي آيد كه اشتباهش را ...

اهميت نمايش عروسكي در پيشرفت كودكان

افسانه بهمني  «كارشناس آموزش ابتدايي»

 

عروسك چيست؟

هر جسم بي جان كه در اثر حركت دادن زنده به نظر برسد، مي تواند يك عروسك شود. يا به عبارتي: زماني كه يك كودك اسباب بازي خود را زنده تصور كرده و با آن ارتباط برقرار مي كند، اسباب بازي نيز مي تواند يك عروسك نمايشي باشد.

كلمه" پاپت"(puppet) در حقيقت به معني عروسك نمايشي است كه هم اكنون در جهان مورد استفاده قرار مي گيرد. در اصل خود كلمه پايت از كلمه لاتين " پيويا" (pupa) به معني دختر، دختربچه، رفيقه يا لعبت گرفته شده است.

عروسك ها احتمالاً از هزاران سال پيش در كشورهاي مختلف وجود داشته و مورد استفاده قرار گرفته اند. اولين نمايش عروسكي به معناي واقعي، گويا در قرن هفدهم ميلادي در ايتاليا اشاعه يافته است.

هنر: با تهيه مقداري لوازم و اندكي راهنمايي و اطمينان، هر بچه اي مي كوشد عروسكي را كه خلق كرده و بدان جان مي بخشد، پذيرفتني و قابل قبول باشد از نتيجه اي كه به دست خواهد آمد، مبهوت خواهيد شد.

داستانسرائي: بايستي براي كودكان موقعيت ايجاد كرد  و به آنها فرصت داد تا با عروسك ها ارتباط داشته باشند. آنها نيز طبيعتاً با عروسك شروع به صحبت و بازي كرده و مي كوشند كه در بازي كاملاً طبيعي بوده و فضاهايي را ايجاد كنند. بدين ترتيب آنها قدم در دنياي قصه گويي مي گذارند. البته اينگونه قصه ها ممكن است موضوع خاصي نداشته باشند  و در آنها حادثه يا اتفاقي پيش نياد. اما مهم باور كودكان است كه داستان را به خوبي پيش مي برد.

زبان: يك داستان را مي توان به صورتي بيان كرد كه معمولي و پيش پا افتاده به نظر برسد. همان داستان را نيز مي توان با ذوقي سرشار و استفاده از نيروي خلاقه به نوعي بيان كرد كه شنونده برانگيخته و هيجان زده شود.

صدا: نمايش عروسكي، مثل هر نوع اثر دراماتيك ديگر، نيازمند استفاده از موسيقي و صداي زمينه(افكت) است. صداهايي كه القاء كننده ي حس لازم در صحنه هستند. اينجاست كه دوباره مجال افرينش و خلاقيت پيش مي آيد. كودكان براي آنكه قصه را هر چه بهتر بيان كنند، نيازمند صداهايي هستند كه آنها را ياري كند. آنها براي اين كار مي كوشند از تخيلات خود استفاده كرده و صداهايي را بيابند و يا راه هايي پيدا كنند تا صداهاي مورد نياز را توليد كرده، تماشاچي را در حيرت فرو ببرند و حس و حال نمايش را به خوبي القاء كرده و اثري جذاب و گيرا بيافرينند.

نمايش عروسكي كمك  مي كند تا كودك احساس خود را بيان كند.

خواندن متون روي تخته سياه

نمايش عروسكي به دانش اموزان كمك مي كند كه متون سخت را بخوانند.

در يك نمايش عروسكي، وقتي معلم روي تخته سياه كلماتي را مي نويسد، همه ي عروسك ها با صداي بلند آن را تكرار مي كنند در نتيجه، اين بچه ها هستند كه متون را خواهند خواند.

كودكي كه كلمات را اشتباه تلفظ مي كند، مي تواند از خواندن نمايش عروسكي و اجراي آن سود ببرد. او به زودي در مي يابد كه كلمه يا لغتي كه از دهان عروسكش خارج مي شود، درست نيست و در صدد برمي آيد كه اشتباهش را برطرف كند. به اين كودك بايستي اجازه داده شود كه متن خود را بيشتر تمرين كند.

حل مشكل گفتاري

نمايش عروسكي به كودك كمك مي كند تا مشكل گفتاري خود را حل كند.

الف: مِن ومِن مي كنند و جويده حرف مي زنند.

ب: صداي حروف را اشتباه ادا مي كنند، مثلاً به رنگ مي گويند ينگ يا به سيب مي گويند شيب و غيره.

ج: حروف را از قلم مي اندازند و مي خورند، مثلاً به كليد مي گويند كيد يا به مرد مي گويند مد و غيره

و: كودكاني كه بسيار كشيده و كند و شمرده يا بسيار تند صحبت مي كنند.

چگونه نمايش عروسكي به اين بچه ها كمك مي كند؟

كودكي كه صداي حروف را اشتباه ادا مي كند، ممكن است از بي دقتي باشد و يا احساس حقارت او را به اين عيب دچار كرده باشد. عروسك به او جرأت مي دهد كه احساس حقارت را كنار گذارده و با اطمينان سخن بگويد. زيرا تمام چشم ها به عروسك دوخته شده اند و همه از روي دقت به سخنان او گوش مي دهند. و لذا غيرت به او اجازه نخواهد داد كه در گفتار و بي دقتي كند پس متأثر خواهد شد.

كودكي كه حروف را مي اندازد، ناقص و يا شل حرف مي زند، انگيزه اي پيدا مي كند كه كلمات را درست ادا كند. او مي خواهد كه هم قطارانش سخنان عروسك او را بفهمند. او ممكن است كه انگيزه ي كافي بيابد تا به تمرين پرداخته و زبان خود را اصلاح كند تا در گروه بتواند موقعيت خود، كه اجراي نمايش در برابر تماشاچي است، حفظ كند.

تشويق به همكاري

نمايش عروسكي در اصل شريك شدن با ديگران در يك فعاليت گروهي است. البته يك كودك مي تواند به تنهايي عروسكي بسازد و با آن به اجراي نمايش بپردازد. اما آنچه مسلم است، اين است كه كيفيت اين اجرا پائين تر از يك كار گروهي خواهد بود.

به هر حال، اغلب چند كودك تصميم مي گيرند به اتفاق نمايشي اجرا كنند، اين نيازمند بحث و گفتگوست و يك معامله اي خوب از داد و ستد كلامي بين كودكان... .

به تعداد نياز عروسك هايي ساخته مي شوند پس از جمع آوري افراد و آماده شدن صحنه، نقش ها واگذار و نمايش آماده مي شود.

منابع و مأخذ: نمايش عروسكي براي همه- لوئيس بيندراسكات،ماديون اي مي، هيلدرداس شاو- مترجم: محسن شيخي

[ سه شنبه 18 خرداد1389 ] [ 1:5 ] [ افسانه بهمنی ] [ ]
 

ریتم به تکرار منظم یا هماهنگ خطوط، اشکال، فرمها یا رنگها گفته می شود، و شامل نظریه بنیادی تکرار است که به عنوان تدبیری برای سازماندهی فرم ها و فضاها در معماری محسوب می شود. تقریبا تمامی انواع بناها از اجزائی تشکیل شده اند که بالطبع تکرار می گردند. تیرها و ستونها تکرار می شوند تا دهنه های تکراری سازه و مدول های فضا را تشکیل دهند. درها و پنجره ها به طور مکرر سطح بنا را سوراخ می کنند تا ورودی نور، هوا، مناظر و مردم را به ان میسر سازند. تکرار فضا ها اغلب برای تامین نیاز های عملکردی مکرر یا مشابه در برنامه ی بنا حاصل می شود.

 





ادامه مطلب
[ دوشنبه 27 اردیبهشت1389 ] [ 22:35 ] [ افسانه بهمنی ] [ ]

منشور کورش ( ذوالقرنین)

 (اولین اعلامیه حقوق بشر)

کورش، پادشاه بزرگ هخامنشی که به بیان برخی مفسرین از جمله علامه طباطبایی به احتمال زیاد همان ذوالقرنین –پادشاه ستوده شده در قرآن- است، منشوری مکتوب از خود به یادگار گذاشته که هنوز نیز موجود است و به عنوان اولین منشور حقوق بشر جهان شناخته شده می شود. این منشور را با هم می خوانیم:

اینك كه به یاری مزدا ، تاج سلطنت ایران و بابل و كشورهای جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام می كنم :

كه تا روزی كه من زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد

دین و آیین و رسوم ملتهایی كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زیر دستان من ، دین و آئین و رسوم ملتهایی كه من پادشاه آنها هستم یا ملتهای دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند .

من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزی كه زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد،

هر گز سلطنت خود را بر هیچ ملت تحمیل نخواهم كرد

 و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند یا ننماید

و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند، من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .

من تا روزی كه پادشاه ایران و بابل و كشورهای جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،

كسی به دیگری ظلم كند و اگر شخصی مظلوم واقع شد ، من حق وی را از ظالم خواهم گرفت

و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .

 از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجرای تعهداتی كه نسبت به ملتهای ایران و بابل و ملتهای ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند

من تا روزی كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به نحو دیگر

بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال ، تصرف نماید.

من تا روزی كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصی ، دیگری را به بیگاری بگیرد

و بدون پرداخت مزد ، وی را بكار وادارد .

من امروز اعلام می كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر دینی را كه میل دارد ، بپرسد

و در هر نقطه كه میل دارد سكونت كند ، مشروط بر اینكه در آنجا حق كسی را غضب ننماید ،

و هر شغلی را كه میل دارد ، پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو كه مایل است ، به مصرف برساند ،

مشروط به اینكه لطمه به حقوق دیگران نزند .

من اعلام می كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود می باشد و هیچ كس را نباید به مناسبت تقصیری كه یكی از خویشاوندانش كرده ، مجازات كرد ، مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلی ممنوع است

و اگر یك فرد از خانواده یا طایفه ای مرتكب تقصیر میشود ، فقط مقصر باید مجازات گردد ، نه دیگران

من تا روزی كه به یاری مزدا ، سلطنت می كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنیز بفروشند

و حكام و زیر دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموریت خود ، مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و كنیز بشوند و رسم بردگی باید به كلی از جهان برافتد .

و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجرای تعهداتی كه نسبت به ملتهای ایران و بابل و ملتهای ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .

 

[ یکشنبه 26 اردیبهشت1389 ] [ 22:48 ] [ افسانه بهمنی ] [ ]
همکاران عزیز و گران ارج

روز معلم بر شما مبارک باد

آزاده باشید و آزاد بیاندیشید!

اندیشه هاتان سبز

راهتان سبز

روزتان سبز

[ شنبه 11 اردیبهشت1389 ] [ 22:44 ] [ افسانه بهمنی ] [ ]

 

يک -به موزيک باخ (  Johann Sebastian Bach) گوش دهيد . اگر از سردرد  رنج می بريد و يا در نيمه های شب دچار توهم می شويد به پزشک مراجعه نماييد.

دو- از تکنيک يورش فکری ( Brainstorm  ) استفاده کنيد.اين تکنيک علاوه بر اينکه مخزنی از ايده ها برای شما ايجاد می کند بلکه به کمک آن می توانيد  در امور خود تصميم گيری های بهتری را اتخاذ نماييد

سه -هميشه با خود يک دفترچه و مداد يا خودکار به همراه داشته باشيد.هنگامی که ايده ای تازه به ذهن شما می رسد ، آن را ياد داشت نماييد.هنگامی که ايده های  يادداشت شده خود را بازخوانی می کنيد ، ممکن است 90 درصد آنها بيهوده جلوه کنند اما نگران نباشيد اين طبيعی است ، 10 درصد از بقيه ايده های يادداشت شده بسيار ارزشمند خواهند بود.

چهار- هنگامی که فکر نويی به ذهن شما می رسد، يک فرهنگ لغت را باز کنيد و بطور تصادفی واژه ای را انتخاب نماييد و آنگاه سعی نماييداين فکرنو و آن واژه را با يکديگر  ترکيب نماييد و اين روش سبب خواهد شد به نکات جالبی دست يابيد. يک مفهوم  شناخته شده ساده ای وجود دارد که هنگامی که ذهن شما در شرايط آزاد بسر می برد  قادر به خلاقيت نيست و هنگامی که ذهن شما با محدوديت هايی روبرو می شود،شروع به تفکر خواهد کرد و اين روش سبب می شود ذهن شما دريک محدوديت قرارگرفته و تفکر نمايد.

پنج -مشکلی را که با آن روبرو هستيد ، با دقت تعريف نماييد، و يا آن را  بر روی يک کاغذ يا دفترچه الکترونيکی و يا در رايانه با جزئيات شرح دهيد.از اين طريق شما به نکات تازه و خوبی در خصوص مشکل خود دست می يابيد.

شش -اگر نمی توانيد تفکر کنيد ، بهتر است پياده روی کنيد.يک تغيير آب و هوابرای شما خوب بوده و به آرامی کمک می کند تا سلولهای مغزی  شما به تحرک واداشته شوند.

هفت : تلويزيون نگاه نکنيد ، زيرا  ذهن شما توسط  برنامه های  تلويزيون اشغال می شود و ديگر  قادر  نيستيد  خلاقانه فکر کنيد ، گويی با ديدن تلويزيون  مغز  شما  از گوش  ها  و چشم  های شما  نشت  کرده و خارج می  شود .

هشت : از  مصرف دارو بپرهيزيد ، بعضی  از افراد  برای تقويت  خلاقيت  خود از  داروهای خاص  استفاده می کنند، در حاليکه  از نگاه ديگران  ، اين افراد   تنها نظير  افرادی  هستند که وابستگی دارويی دارند.

نه - تا می توانيد درباره  هر چيزی مطالعه کنيد ، مغز شما با مطالعه  کتاب ورزش می کند.علاوه بر اينکه  سبب  الهام  در ذهن شما می  شود  بلکه  آن را انباشته  از اطلاعات می کند که اين خود سبب خواهد  شد  ، سلولهای  مغزی  شما با يکديگر راحت تر  ارتباط  برقرار کرده و زمينه برای  خلق  ايده های  نو پديد آيد.

ده - مغز شما نيز همانند بدن  شما نيازمند ورزش  کردن است  تا به خوبی  فعاليت نمايد.در صورتی  که مغز ورزش نکند ، به مرور  سست  و بی فايده  می شود.شما از طريق  مطالعه کردن  ، بحث کردن  با افراد  باهوش  می  توانيد  سلولهای  مغزی خود  را وادار به ورزش کنيد. گفتگو  با ديگران در رابطه با کارگردانان فيلم ها و سياست و نظير اينها برای  ذهن  شما خوب  است و اين بهتر از پرخاش کردن بر سر ديگران  است .

****  

منبع :    مقاله " ده گام به سوی تقويت خلاقيت " نويسنده  :  جفری بام گارتنر  (    Jeffrey Baumgartner )   ترجمه : حميد ميرزاآقايی   -برگرفته از سايت  jpb.com -  انتشار توسط : سايت فکرنو- بهمن 1384

 

[ شنبه 11 اردیبهشت1389 ] [ 16:39 ] [ افسانه بهمنی ] [ ]

 

نوع رفتار و عملكرد و مناسبات مديريت با كاركنان، دانش آموزان ، معلم با ديگر همكاران، دانش­آموزان با دانش آموزان ديگر، ‌در يادگيري ارزش ها ‌نقش مهمي ايفا مي­كند. در واقع دانش آموزان، ‌ارزش هايي را مثل دوستي، صميميت، مسئوليت پذيري و انجام وظايف، برنامه ريزي و خودباوري ، احترام به ديگران و ترغيب و تشويق آنان، با ضد ارزش هايي مثل دوري از مردم و در خود غرق شدن و مسامحه و         سهل انگاري در انجام به موقع مسئوليت ها، توهين به اشخاص، بي ارزش تلقي كردن فعاليت ها و عملكردشان را از فضاي رواني مدرسه مي آموزند . بنابراين جاي جاي مدرسه بايد تحقق هدف ها را تسهيل كند .

روابط دوستانه:

 بايد حداقل يك نفر در مدرسه  باور داشته باشد كه دانش آموز ارزشمند است مي تواند  موفق شود. اين شخص كه ممكن است معلم، ناظم، سرايدار يا راننده ي سرويس باشد، دانش­آموز را حتي وقتي كه رفتاري ناشايست از خود نشان مي دهد، يا مشكلي با كلاس دارد، ترك نمي كند.

روابط متقابل ميان معلمان با هم صنفان خود نيز وضعيت چندان مساعدي وجود ندارد.

عدم برخورداري فرهنگيان از درآمد مناسب براي گذران زندگي و نبود امكانات رفاهي لازم براي اين قشر، تقريباً تدريس را به شغل دوم اكثريت اعضاي اين صنف تبديل كرده است در نتيجه حضور در محيط آموزشي و عمدتاً بدون آمادگي لازم و از سر تكليف و بعضاً براي استراحت صورت مي گيرد، قطعاً چنين رويكردي نسبت به محيط آموزشي، نمي تواند زمينه ساز روابط محترمانه و اعتماد به نفس ميان متوليان و اعضاي  آن باشد.

وجود شرايط مشابه در ميان فرهنگيان سراسر كشور مي توانست زمينه سازي مناسب براي همبستگي هاي صنفي در ميان اين قشر باشد اما عدم وجود اعتماد و ناكارآمدي نهادهاي صنفي معلمان و همچنين فشارهاي حكومتي و برخوردهاي امنيتي، در كنار وجود نوعي مشي محافظه كارانه در نهاد آموزش و پرورش ايران و با وجود فشارها و سختي هاي معيشتي، مانع از هرگونه شكل گيري و همبستگي تأثير گذار در ميان معلمان شده است.

درد بزرگ تر اين كه نوع ارزش يابي هاي اداري از عملكرد معلمان  نيز باعث انفكاك بين آن ها شده است. فرم هاي ارزشيابي كه اخيراً در آموزش و پرورش باب شده است، به رقابت هاي ناسالم و در بسياري مواقع دور از شأنيات معلمي  منجر گرديده است كه اين روش ارزيابي ، همفكري و مشورت را از ميان معلمان دور و تك محوري و پنهان كاري را درميان آن ها باب كرده است. طرح ها و ايده هاي آموزشي بدون اينكه از فيلتر فكري چند معلم گذر كرده باشد، ناپخته و خام براي گرفتن چند نمره ي ارزشيابي ظهور مي كند و توانايي هيچ تغيير و تحولي در سيستم آموزش وپرورش را هم ندارد. چرا كه با شتاب و به دور از  منطق مطرح شده است.

در سطح ديگر نيز وضعيت به همين منوال است. در واقع  تقريباً نه تنها روحيه ي همكاري و اعتماد ميان اولياء دانش آموزان و متوليان مدرسه به چشم نمي خورد، بلكه شاهد نوعي بد بيني متقابل ميان آن ها هستيم. اولياء دانش آموز درخواست هاي متوليان مدرسه براي حضور در محيط آموزشي را عمدتاً با نگاهي بدبينانه و صرفاً در جهت منافع مادي قلمداد مي كنند. از سوي ديگر پايين بودن سطح امكانات در مدارس و تعلق بودجه هاي بسيار كم براي اين محيط ها، متوليان امر آموزش در مدارس را نيازمند كمك هاي بيروني به خصوص از سوي اولياء براي جبران كاستي ها مي كند. تشكيل گروه هاي كاري ميان مدرسه و خانواده ها به نام انجمن اولياء و مربيان، نيز نتوانسته است كمكي براي رفع اين مشكلات باشد. چرا كه همانطور كه گفته شد، اين تشكل ها عمدتاً نمادين بوده و تقريباً مسئوليتي در قبال محيط آموزشي مربوطه بر عهده ندارند.

آن چه در حيات انساني حائز اهميت است، نيز به همزيستي با يكدگر و روابط انساني است. روابط انساني موهبتي است كه در النسان به وديعه گذاشته شده ات تا بتواند يكديگر را درك كنند و با هم زندگي كند. روابط انساني  سر منشأ رفع نيازهاي انساني است . در سايه ي روابط انساني، روان انسان تلطيف مي يابد، استعدادش مي شكفد و به بار مي نشيند. تعليم ، تغيير رفتار است و مدرسه جولانگاه تغيير و تبديل است. پايه و اساس تغيير هم عشق و محبت است كه در روابط انساني محقق مي گردد

 تا مدير با معلم، مدير با دانش آموز، مدير با اولياء و... رابطه برقرار نكند،‌چگونه مي توان احساسات و عواطف خود را به آن ها منتقل كند و موجب تغيير گردد؟!

 

افسانه بهمني

آموزگار پايه اول دبستان سعادت بوشهر

[ چهارشنبه 25 فروردین1389 ] [ 18:33 ] [ افسانه بهمنی ] [ ]

 

انتخاب روش تدريس اثربخش به مقوله ي يکي از عناصر مهم برنامه ي درسي و طراحي آوزشي و چگونگي انتقال مفاهيم درسي و يافتن راهي آسان و در خور فهم به فراگيران در فضايي پذيرا و پر جنب و جوش وظيفه اي است که همواره سنگيني و مسئوليت آن را بر خود احساس مي کنند.

انواع روش هاي فعال:

روش قصه گويي: در کنار برنامه هاي آموزشي با نقل قصه اي مي توان به جاي خشکي و يکنواختي تنوع و جذابيت را نشاند و فرآيند ياددهي- يادگيري را اثربخش تر کرد.

کاربرد قصه گويي در دروس:

در ادبيات سبب کسب مهارت هاي زباني، در هديه هاي آسمان به طور غيرمستقيم با نکته هاي اخلاقي و رهگشا آشنايي پيدا مي کنند در دروس تاريخ و علوم اجتماعي، پيام درسي عيني و رد درس علوم بعضي از مفاهيم مربوط به حيوانات را آموزش مي دهد.

شيوه هاي قصه گويي:

1- قصه خواني ساده    2- قصه گويي ساده      3- قصه گويي همراه با قليد صدا

4- قصهُ گويي همراه با حرکات اعضاي بدن    5- قصه گويي همراه با پرده خواني

6- قصه گويي همراه با بازيگران پنهان و آشکار         7- قصه گويي با استفاده از عروسک

فوايد قصه گويي:

1- افزايش قدرت تفکر، گوش دادن و درک مطلب.

2- عادت دادن کودکان به سخن شنيدن و اظهار عقيده که سبب رشد کلامي و شناختي مي شود.

3- صميميت ميان واليدن، مربيان و دانش آموزان.

4- برقراري امنيت رواني و اصلاح رفتار کودکاني که داراي مشکلات عاططفي و رفتاري هستند.

5- عمق بخشيدن به دانش و آگاهي.

6- اثرگذاري بر تکوين شخصيت کودکان.

7- شناخت علمي، قضاوت منطقي، بالندگي تفکر واگرا.

8- آشنايي و الفت با مطالعه و يادگيري خودانگيخته .

9- خشکاندن ريشه انحرافان و کژروي ها.

10- انتقال انديشه ها و تجربه ها و شناخت جنبه هاي مختلف زندگي.

 

1- روش بارش مغزي:

راهبردي فعال، گروهي و انگيزه آفرين که مي توان از دانش آموزان گروه هاي کوچک تشکيل داد تا بر موضوعي افکار را متمرکز، گفت و گو و تبادل نظر کنند

قوانين بارش مغزي:

1- انتقاد ممنوع است. 2- اصلاح و ترکيب انديشه ها مهم است.          3- گفتن هر مطلبي آزاد است که همراه با رفتار احترام آميز، گوش دادن، نگاه کردن، يادداشت برداري، توجه داشتن باشد. 4-  کميت انيشه ها بهتر است .

روش اجرا:

1- توضيح روش و هدف براي دانش آموزان توسط معلم

2- انتخاب موضوع و توضيح توسط معلم که موضوع نبايد يکي باشد، نياز به داوري نباشد، عيني و ملموس باشد.

3- گروه بندي دانش آموزان که به صورت تصادفي مي باشد

4- انتخاب رهبر و منشي که وظيفه رهبر رعايت قوانين و جلوگيري از انتقاد، توجه به وقت، تشويق افراد

            براي بيان نظرات، و وظيفه ي منشي در هر گروه ثبت نظرات گروه است.

5- آشنا شدن دانش آموزان با قوانين جلسه

6- يادداشت نظرات در مدت معين

7- بازنگري نظرات، تغيير يا ترکيب، حذف موارد مشابه، ارائه چکيده ديدگاه هاي هر گروه

8- واگذاري رهبري گروه به دانش آموزان

محاسن روش بارش مغزي:

در اين روش که طوفان مغزي يا فوران انديشه ها هم نام دارد مي توان موضوع يا مسئله اي که توسط معلم که نقش هدايت کننده را دارد مطرح و اعضاي گروه با متمرکز نمودن افکار خود در کلاس در کمال آزادي در مورد يافتن راه حل تبادل نظر و انديشه ها به صورت في البداهه باز و روشن مي شود.

در روش بارش مغزي تأکيد بر فرآيند توليد پاسخ ها است نه ارزشيابي.

توليد پاسخ هاي متنوع، کسب مهارت هاي خلاقيت، توانايي حل مسأله، حل مسائل روزمره، در اختيار گذاشتن اصلاعات مهم مي باشد.

محدوديت اين روش:

وقت گير بودن آن است.

 2- روش نمايش خلاق:

دانش آموزان با راهنمائي معلم داستان، شعر و يا تصويري را پس از تجزيه و تحليل صحنه ها شخصيت ها و گفت و گوها اجرا مي کنند و انديشه هاي انتزاعي به گونه ي عيني و ملموس همراه با شور و نشاط و جذاب و تنوع بخشي به فعاليت هاي ياددهي و يادگيري مي باشد.

فوايد نمايش خلاق:

1- سازگاري هدف هاي آموزشي نمايش خلاق با روحيات دانش آموزان دوره ي ابتدايي

2- امکان پرورش مهارت هاي گوش دادن، زباني، تفکر انتقادي

3- بهره جويي از چند حس و تقويت حافظه ي عملي ( حرکتي).

4- دور بودن از شرايط رسمي کلاس و پي بردن معلم به حالات دروني و آشفتگي هاي رواني

عناصر با اهميت در نمايش خلاق:

1- هوشياري حسي                2- تعامل        3- رفتارهاي عاطفي              4- حرکت

مراحل نمايش خلاق:

1- انتخاب و تعريف داستان مناسب براي بچه ها، زيرا قصه لازمه نمايش خلاق است

2- داستان با کمک دانش آموزان به مراحل و صحنه هاي مختلف تقسيم و روي تابلو نوشته مي شود.

3- انتخاب يک يا چند صحنه باي اجرا با رأي گيري فراگيرام

4- گفت و گو درباره شخصيت پردازي، وضعيت ظاهري، زمان که مي شود ابزار و وسايل و لباس ها به صورت تخيلي و با عقب کشيدن ميز و نيمکت ها صحنه آماده شود.

5- انتخاب بازيگران با توجه به توانايي هاي دکانش آموزان توسط معلم

6- اجراي صحنه ي انتخاب شده با علامت از قبل تعيين شده

7- پيوند بازيگران به جمع و ارزشيابي از کارشان با هدايت معلم و تميز خوب از بد و آشکار کردن محاسن و معايب.

8- پيدا کردن پنج نکته ي مورد علاقه و پنج نکته که در بازي بعدي اصلاح شود.

9- برنامه ريزي با دانش آموزاني که انتخاب نشده اند و انتخاب بازيگر جديد که در نوبت بعد چه نقشي دارند.

10- ارزشيابي مجدد نمايش و تکرار در صورت داشتن وقت.

وظايف معلم:

ايجاد شرايط مطلوب و ارتباط قابل اعتماد و صميمانه بين او و فراگيران، احترام به عقايد دانش آموزان، برقراري امنيت رواني، دور ساختن نگراني از فضاي کلاس، شکيبايي در برابر اشتباهات، انتظارات واقع بينانه از فراگيران، رفتاري قابل انعطاف و پرهيز از سخت گيري.

 

3- الگوي دريافت مفهوم:

در اين الگو دانش آموزان با نحوه ي طبقه بندي، فکر کردن، چگونگي دريافت مفهوم و مهارت هاي تفکر آشنا مي شوند. معلم مفاهيم مورد نظر را در نمونه هاي مختلف سازماندهي و هدايت مي کند و از دانش آموزان مي خواهد نمونه ها را که شامل ويژگي ها (نمودها) از آن مفهوم مورد نظر با مثال هاي ديگري که فاقد آن نمودها است مقايسه و موضوع را کشف کنند.

مراحل اجراي الگوي دريافت مفهوم:

الف) عرضه مطالب و شناسايي مفهوم:

نمونه ها توسط معلم معرفي تا دانش آموزان آن ها را با يکديگر مقايسه و شاسايي کنند و به شناسايي شباهت ها ، اختلاف ها، فرضيه سازي و آزمايش بپردازند.

در اين مرحله معلم از فراگيران مي خواهد پس از اشاره به هر يک از نمونه ها بلي يا خير بگويند و يادآور مي شود که ميان نمونه هاي بلي ويژگي مشترکي وجود دارد چنانچه دانش آموزي در گفتن پاسخ اشتباه کند معلم آن را تصحيح و پرسش و پاسخ تا آخرين واژه ادامه مي يابد. فراگيران با مقايسه نمونه هاي بلي يا خير و توجه به خصوصيات هر کدام به فرضيه سازي مي پردازند.

ب) آزمون دستيابي به مفهوم:

دانش آموزان در مورد مفهوم مورد نظر و آنچه دريافته اند ديدگاه هاي خود را بيان مي کنند و پس از اينکه به مفهوم مورد رسيدند معلم از دانش آموزان مي خواهد براي هر گروه مثال ديگري بزنند.

ج) تحليل راهبردهاي تفکر:

پس از آنکه براي مفهوم مورد نظر دانش آموزان خود، مثال هايي زدند درباره ي نوع تفکر خود و اينکه چگونه به مفهوم اصلي رسيده اند براي دوستان خود توضيح مي دهند.

اين الگو براي دانش آموزان سوم تا پنجم ابتدايي مناسب است.

 

4- روش بديعه پردازي يا نوآفريني:

در اين روش فراگيران بدون الگوي عيني و انديشه ي قبلي با خودانگيختگي و پرورش تخيل و خلاقيت وي توانند به گردآوري اصلاعات، سازماندهي، تحليل و ترکيب اطلاعات و کشف راه حلهاي گوناگون دست پيدا کنند.

دانش آموزان درباره ابعاد گوناگون موضوع به همکاري، فعاليت و حل مسأله مبادرت مي کنند. معلم نقش هدايت کننده دارد و سعي مي کند مطالب آشنا را به مطالب ناآشنا پيوند و نظريات جديدي را به وجود آورد.

اين الگو فعاليت استعاره اي است که ارتباط ميان شباهت ها و مقايسه ي يک چيز با چند چيز ديگر اساس تمرينات بديعه پردازي مي باشد.

در اين الگو دو روش وجود دارد:

الف) خلق چيزي جديد:

اين روش کمک مي کند تا به موضوعي آشنا به گونه اي ديگر نگريسته شود و با کمک تخيل و تفکر خلاق به درک تازه اي نائل آيند که در تدريس انشاء کاربرد دارد و از طريق توصيف وضعيت جديد قياس انجام گيرد.

ب) غريب را آشنا کردن:

که دو فکر را با هم ارتباط دادن است و به صورت مرحله اي انجام مي پذيرد که در دروس علوم و اجتماعي کاربرد دارد.

سه نوع قياس در بديعه پردازي وجود دارد:

قياس شخصي:

اگر به جاي ........... بودي چه احساسي داشتي که در اين قياس مي بايست با موضوعي که مقايسه مي شود احساس همدلي، نزديکي و يکي شدن داشت و آن را در قالب خود شرح داد که در اين رو رشد احساسي ارتقاء مي يابد.

قياس مستقيم:

روابط ميان چن چيز يا مفهوم، تشخيص و مقايسه مانند تشبيه شعر به رودخانه و ..........

قياس فشرده:

يا قياس تعارض شده مانند قياس زشت و زيبا، دوست و دشمن و دو کلمه ي ضد و نقيض است.

 

5- الگوي همياري:

اين الگو در همه گروه هاي سني کاربرد دارد و در آن شور و نشاط و همکاري و کمک به يکديگر به صورت چشمگيري تجلي مي يابد.

شيوه ي اجرا:

1- تدوين قوانين به کمک دانش آموزان مانند رعايت سکوت، کسب اجازه از معلم باي پرسش و صحبت کردن، مسئول بودن هر يک از اعضاي گروه باي رسيدن به نتيجه، گفت و گوي اعضاي گروه در آرامش.

2- گروه بندي: به صورت ناهگن ( ديرآموز- متوسط- قوي)

3- انتخاب مدير باري هر گروه که وظيفه ي او نظم و ترتيب دادن به فعاليت ها، تقسيم وظايف، توجه به وقت، يادداشت برداري مطالب، رسم تصاوير و تدارکات.

4- معلم: توضيحات درباره ي موضوع و اينکه چه انتظاراتي دارد و سپس شروع تدريس و گذاشتن سوأل در اختيار فراگيران تا با تشريک مساعي پاسخ ها را بيابند همراه با نظارت معلم.

5- با پايان فرصت پاسخ ها در اختيار فراگيران گذاشته مي شود تا به اشتباهات خود و نحوه ي يادگيري بينديشند.

6- نشان دادن کار گروه هاي موفق و گرفتن پاداش.

7- نتيجه گيري از درس توسط معلم يا شاگردان.

8- واگذاري تکاليف به صورت انفرادي.

از اين الگو مي توان در دروس رياضي، تاريخ، جغرافي استفاده نمود.

 7- الگوي تدريس اعضاي تيم:

اين الگو براي دروس اجتماعي، هديه هاي آسمان، تاريخ، رياضي کاربرد دارد يک کار گروهي و فعال است که مقدمات آن توسط معلم آماده مي شود از جمله تقسيم بندي متن درس با توجه به کميت و کيفيت به چند قسمت تقريباً مساوي و آماده سازي پرسش ها براي ارزشيابي.

مراحل اين الگو:

1- تشکيل گروه به صورت تصادفي، تقسيم بندي درس با توجه به تعداد فراگيران.

2- شماره گذاري اعضاي گروه

3- با توجه به شماره هر فراگير قسمت ها متفاوتي باي هر يک از فراگيران در گروه مشخص مي شود

4- فراگير در گروه به مطالعه مطلب تعيين شده مي پردازد.

5- پس از پايان فرصت مطالعه شماره هاي مشابه يک گروه را تشکيل و در مورد قسمت هاي خوانده شده گفت و گو و يادداشت برداري مي کنند.

6- مراجعه فراگيران به گروه قبلي خود و تدريس مطالب براي ساير اعضاء به کمک گفت و گو و پرسش و پاسخ

( در اين مرحله هر عضو در نقش معلم و شاگرد است).

7- در اختيار گذاشتن سوالات تعيين شده به صورت فردي که به صورت سوالات چهارگزينه اي يا صحيح و غلط مي باشد.

8- دريافت پاسخ هاي صحيح و نمره گذاري از سوي معلم.

9- گفت و گو درباره نمره ها و نتيجه ي کار گروه ها و آشنايي با ضعف ها و کاستي ها

10- عنوان نکته هاي مهم درباره درس توسط معلم.

معايب اين الگو:

وقت گير بودن آن که براي درسهاي بسيار سخت و کوتاه مناسب نمي باشد. تقسيم کردن درس به قسمت هاي مساوي و مشکل بودن گروه بندي.

 

8- روش بحث گروهي:

روشي فعال همراه با گفت و گوي منظم فردي و گروهي.

فوايد و ويژگي هاي اين روش:

1- فعال شدن ذهن- پرورش تفکر انتقادي

2- ايجاد انگيزه و علاقه مندي براي يادگيري

3- ايجاد نگرش هاي جديد

4- تنوع در تدريس

5- رشد مهارت هاي اجتماعي، شناختي، کلامي و رهايي از خجالت و کم رويي

6- همکاري و دوستي

7- افزايش ميزان اعتماد به نفس و بردباري

8- جمع آوري اطلاعات ، مشارکت، انديشيدن

9- افزايش سطح درک و فهم

10- آشنايي با دلايل علمي و منطقي

مراحل اجراي بحث  گروهي:

1- انتخاب موضوع: با توجه به مطالب درس، اهداف و علاقه و آمادگي قبلي و قابل فهم بودن

2- ايجاد زمينه مشترک براي مباحثه:

که فقط استناد به ديده ها و شنيده ها در اين مورد درست نيست

3- بيان هدف هاي آموزشي

4- هدايت جريان بحث با نظارت معلم که همه در بحث شرکت کنند، از بحث اصلي خارج نشوند، طرفداري و مخالفت با کسي نکنند

5- نتيجه گيري: اعلام نتايج توسط بک نفر از فراگيان يا منشي

6- ارزشيابي

نقش معلم:

- برنامه ريزي: تعيين موضوع، هدف، توجه به معلومات و تجارب قبلي و شناخت علاقه مندي فراگيران به بحث گروهي

- انتخاب منشي تا نتايج را بنويسد

- انتخاب مکان مناسب و پيش بيني وسايل مانند صندلي و تخته سياه

- ايجاد شرايط مساعد و صمصمانه باي هدايت بحث گروهي مانند رعايت نوبت، تشويق افراد به اظهارنظر، توجه به وقت، رعايت نظم و ترتيب، جلوگيري از پرسش و پاسخ هاي تکراري و اجتناب از تحليل نظر خود.

- آمادگي قبلي و آگاهي معلم از موضوع

- در صورت پرجمعيت بوده کلاس تعدادي از فراگيران در نقش مشاهده گر مي توانند پرسش هايي آماده کنند

 

9- الگوي قضاوت عملکرد:

فراگيران براي قضاوت يک مهارت معيارهايي را مشخص مي کنند. معيارها شاريط پذيرفته شده اند که بايد با چيزي که مورد قضاوت قرار گيرند تطبق داده شوند و به منزله ي نشانه هايي در مقابل آن چه که در صدد ارزشيابي آن هستيم عمل مي کنند.

مراحل اجرا:

تشکيل گروه به صورت تصادفي و ناهمگن ( ديرآموز- متوسط- قوي)

تعيين موضوع يا فعاليت عملي توسط معلم مثل نوشتن يک نامه.

ابتدا به صورت فردي نوشته شود.

تبادل نظر در  گروه و فهرست کردن معيارهاي صحيح در گروه

هر گروه معيارهاي خود را بيان مي کند تا گروه هاي ديگر مطلع و قضاوت کنند

معلم معيارهايي را که دانش آموزان موفق به تعيين آن نشده اند در اختيار فراگيران گذاشته که به اين معيارها، معيارهاي خارجي گفته مي شود که از ويژگي هايي نظير قابل فهم بودن، جامعيت داشتن، اعتبار تجربي برخوردار است.

گروه ها فعاليت هاي خود را رد اختيار هم مي گذارند تا بر اساس معيارهاي معلم در مورد فعاليت هاي يکديگر قضاوت کنند و نقاط ضعف و قدرت مشخص شود.

فعاليت ها به گروه ها برگشت داده مي شود تا دانش آموزان رد مورد ارزشيابي به پاسخ گويي و دفاع و تفسير نقدها و درک عميق و تجربه هاي تازه براي يادگيري عميق تر نايل آيند.

ويژگي هاي اين الگو:

اصلاح و تقويت مهارت ها و فعاليت هاي عملي- يادگيري عميق- آشنايي با تفکر انتقادي- تمرين مهارت کمک به يکديگر- تبادل نظر درباره معيارها- نقادي و مقايسه کارها براي فعاليت هايي نظير انشا نويسي، آزمايش ها، محاسبه، ترسيم اشکال، ترجمه و ورزش مناسب و اثربخش است.

 

[ چهارشنبه 25 فروردین1389 ] [ 18:32 ] [ افسانه بهمنی ] [ ]
 


در بحث و بررسی درباره‌ی آموزش و پرورش اعصار باستانی ایران، محقق با کم‌بود شدید مدارک و اسناد روبه‌رو است و البته لازم به ذکر است که هرچه قدر به تاریخ ورود اسلام به ایران نزدیک گردیم اسنادی این چنینی رو به فزونی می­رود که البته مجددا لازم است یادآوری گردد که افزایش چنین اسنادی هرگز بدان حد نمی­باشد که بتوان مستقیما به آموزش و کیفیت آن در اعصار باستان دست یافت.
لیکن با توجه به نوشته‌های مورخین غربی ازمنه باستان و هم‌چنین اسناد و کتیبه‌های به جای مانده از آن دوران و با اندکی تعمق و تحلیل می­توان تا حدی از آموزش و پرورش اعصار باستان و ویژگی‌های آن آگاه گردید.

به هر حال با عنایت به شواهد به جای مانده از ازمنه باستان می­توان اذعان داشت که در ایران باستان عوامل اولیه­ی تعلیم و تربیت عبارت از موارد زیر بودند :

1- طبیعت و وضع جغرافیایی کشور.
2-
آرا و عقایدی که آریایی‌ها با خود آورده بودند و زرتشت آن‌ها را پیراسته و اصلاح کرده بود، به عبارتی نقش دین در روند آموزش
.
3-
دولت و نقش ویژه­ی آن در پرورش دادن متعلمین ( صدیق، ص52).

طبیعت و وضع جغرافیایی به سبب این که ایران سرزمینی است تقریبا خشک و بیابانی و کوه‌های آن عمدتا برهنه از رستنی‌ها است، لذا ضرورت حیات در چنین سرزمینی با توجه به کم‌بود منابع آب و غذا، سخت‌کوشی و مدارا است. بنابراین مردمان ایران باستان مردمانی نیرومند، زحمت‌کش، قانع و سازگار بارآمدند. به واقع، طبیعت اینان را به آموختن چنین خصایصی وادار می­ساخت. از سوی دیگر ایران در همسایگی آسیای مرکزی که محل اسکان طوایف و ایلات و عشایر چادرنشین و بیابان‌گردی که دارای توالد و تناسل زیاد و وسایل معیشتی اندک بودند قرار داشت و ایرانیان مداوما در حال مبارزه و مقاومت در برابر تهاجمات پیاپی اینان که برای تحصیل قوت و غذا به ایران هجوم می­آوردند بودند و لذا مجبور به آموختن چگونگی مقاومت و فنون جنگی و دلیری گشتند. هم‌چنین در مجاورت ایران‌زمین در سمت مشرق دو کشور چین و هند و در سوی مغرب آسیای صغیر و یونان بودند و راه عمده ارتباطی شرق و غرب از ایران می‌گذشت و لذا ایرانیان آن زمان در طی قرون و اعصار از این موقعیت سود برده و از علم و ادب و تمدن و هنر خاور و باختر استفاده می­کردند و ملل شرق و غرب را نیز از تمدن خویش بهره‌مند می‌ساختند.

اما در باب دین به عنوان دیگر عامل مهم و فاکتور مؤثر در روند آموزش و پرورش باید اذعان داشت که دین زرتشت، که علی‌رغم حضور دگر ادیان در محدوده این مرز و بوم فراگیرترین ادیان بوده است، نقشی پررنگ را در این زمینه ایفا نموده است. با توجه به این که دین زرتشت برای دانش و خرد اهمیت بسیار قائل گشته است و مزداپرستان را به تعلیم و تربیت فراخوانده است و حتی فرشته‌ای به نام «چیستا» بر امر آموزش تعیین نموده بود ( وکیلیان، ص21).

نمونه‌هایی از اهمیت آموزش و تعلیم در دین زرتشتی به عنوان گواهی بر صدق ادعای فوق ذکر می‌گردد :

در وندیداد آمده است که : «اگر شخص بیگانه یا هم‌کیش یا برادر یا دوست برای تحصیل هنر نزد شما آمد او را بپذیرید و آن چه خواهد بدو بیاموزید» (صدیق، ص56؛ کشاورزی، ص21).

و در دینکرد دیگر کتاب متعلق به زرتشتیان آمده است : «تربیت را باید مانند زندگانی مهم برشمرد و هرکس باید بوسیله پرورش و فراگرفتن و خواندن و نوشتن خود را به پایگاه ارجمند رساند» (کشاورزی، ص81).

و ایضا در پندنامه­ی زرتشت آمده است : «به فرهنگ خواستاری کوشا باشید، چه فرهنگ تخم دانش و بَرَش خرد، و خرد رهبر هر دو جهان است» (صدیق، ص57).

هم‌چنین در وندیداد باز هم در این باب آمده است : «از سه راه به بهشت برین می‌توان رسید، اول دستگیری نیازمندان و بینوایان، دوم یاری کردن در ازدواج بین دو نفر بینوا و سوم کوشش و کمک به تعلیم و تربیت نوع بشر که به نیروی دانش، شر و ستم این دو آثار جهل از جهان رخت بربندد» (حکمت، ص95).

با توجه به نمونه‌های فوق و ده‌ها نمونه‌ی دیگر، که مجالی برای بیان آن‌ها نمی­باشد، آیا نمی‌توان اذعان داشت که دین زرتشت مشوق و ترغیب کننده یادگیری و آموختن بوده است ؟

اما در مورد نقش دولت به عنوان سومین فاکتور مؤثر در امر آموزش، از زمانی که حکومت مادها در ایران تأسیس گردید و سپس شاهنشاهی ایران بنیاد گرفت و اقتدارات در یک جا تمرکز یافت، اداره کردن این کشور پهناور محتاج افرادی گردید که مورد اعتماد بوده و تکالیف خود را نیکو بشناسند و بدان عمل کنند. از این رو دولت به حکم ضرورت از اطفال شاهزادگان و بزرگان و نجبا و طبقات برجسته­ی کشور، عده‌ای را برای رتق و فتق امور تربیت می­نمود، به گونه‌ای که حتا بنا به گفته­ی نگارنده­ی کتاب «تاریخ آموزش و پرورش ایران قبل و بعد از اسلام»، دولت افراد جامعه را به طور مستمر در کنترل داشت و تعلیم و تربیت به منزله ضرورتی اجتماعی در اختیار صاحبان قدرت بود (درانی، ص 25).

اهداف آموزش و پرورش در ایران باستان :

با توجه به مدارک و اسناد به جای مانده ازمنه باستان می‌توان هدف کلی تعلیم و تربیت در ایران باستان را این دانست که کودک عضو مفیدی برای جامعه گردد ( الماسی، ص71؛ صدیق، ص 75).
در تایید گفتار خویش به جملاتی از یسنا اشاره می‌گردد که در آن آمده است :
«... ای اهوره‌مزدا به من فرزندی عطا فرما که از عهده­ی انجام وظیفه نسبت به خانه­ی من و شهر من و مملکت من برآمده و پادشاه دادگر مرا یاری کند» (حکمت، ص78؛ صدیق، ص 75).

لیکن جزییات اهداف مهم آموزش و پرورش ایران پیش از اسلام را می‌توان به صورت ذیل خلاصه نمود:

1- هدف دینی و اخلاقی که تحت تعالیم زرتشت به شعر اندیشه­ی نیک، گفتار نیک، کردار نیک جامه­ی عمل پوشانند.
2-
هدف نیرومندی و بهداشتی برای تندرستی و پاک تنی و راستی و جوانمردی، چنان که در دین زرتشت پاکیزگی تن برای هر زرتشتی از وظایف دینی است و ناپاکی تن و بیماری به اهریمن منسوب است
.
3-
هدف جنگی و نظامی­ جهت نگهداری حدود مرز و بوم و حفظ آرامش و دفاع در برابر دشمنان
.
4-
هدف اقتصادی به جهت تهیه­ی نان و قوت مردم و رفاه و آسایش آن‌ها و حفظ خانواده و توسعه­ی صنعت و هنرها
.
5-
هدف سیاسی به جهت روابط عمومی­ و امنیت و کشورداری و روابط خارجی (الماسی، ص 72؛ حکمت، ص63).

سازمان آموزشی ایران باستان :

در طی قرون و اعصار متمادی سازمان تعلیم و تربیت یک‌سان نبوده است و به فراخور زمان امکنه آموزشی اعصار باستان متفاوت بوده‌اند. لیکن در قسمت اعظم این مدت، خانواده و آتشکده و آموزشگاه درباری به پرورش اطفال و نوجوانان می‌پرداختند که البته در برخی قرون دبستان و دانشگاه نیز بدان افزوده شده است (صدیق، ص 59؛ الماسی، ص65).
در ادامه، در مورد این امکنه­ی آموزشی و به هنگام بحث در مورد دوره‌های مختلف حکومتی ایران باستان و روند آموزش و پرورش این دوره‌ها بیش‌تر سخن به میان خواهد آمد.

برنامه‌ی آموزشی در ایران باستان :

برنامه‌ی تعلیم و تربیت در ایران باستان را می‌توان شامل سه قسمت عمده دانست :

1- پرورش دینی و اخلاقی.
2-
تربیت بدنی
.
3-
تعلیم خواندن و نوشتن و حساب برای طبقات خاص (ضمیری، ص20؛ صدیق، ص62).

پرورش دینی و اخلاقی : از آن­جا که آموزش‌های اولیه بیشتر جنبه دینی داشت، ادیان را می‌توان نخستین پایگاه آموزش انسانی دانست که در زندگی روزمره نقش آموزش را با قدرت با زندگی فرهنگی مردم می­آمیخته است (کشاورزی، ص10) و از آن­جا که در اوستا فصل مخصوصی به تربیت کودک ومعلم و روحانی اختصاص یافته بود و در پندنامه­ی بزرگمهر نیز از اهمیت آموزش دینی سخن به میان آمده است و هرکسی را موظف می‌داند که یک سوم شبانه روز را صرف تربیت دینی نماید، می­توان اذعان داشت که در واقع مهم‌ترین و یا یکی از مهم‌ترین قسمت‌های برنامه آموزشی ایران باستان، پرورش دینی و اخلاقی بوده است (صدیق، ص64؛ وکیلیان، ص24) و این نوع آموزش به واقع رایج‌ترین و همگانی‌ترین نوع تعلیم به شمار می‌رفت که در خانه و آتشکده معمولا انجام می‌پذیرفت (وکیلیان، ص 24).

تربیت بدنی و آموزش نظامی : یکی از مهم‌ترین نوع تعالیم نوجوانان و جوانان را تشکیل می‌داده است و هدف آن دفاع از سرحدات و لشکرکشی، پرورش روحیه‌ی سلحشوری و جنگاوری و حفظ وحدت می­بود. برای تربیت بدنی سوارکاری، تیراندازی، شکار، چوگان، ژوبین اندازی و شنا را می‌آموختند ( جهت اطلاع بیشتر در این باب رجوع کنید به صدیق، ص 72-66).

خواندن و نوشتن و حساب کردن : که معمولا فقط به عده­ی معدودی آموخته می‌شد. به مانند فرزندان بزرگان و نجبا و موبدان که معمولا برای فرمان‌دهی سپاه وحکم‌رانی و دادرسی و نگاه‌داری دفاتر دیوان و حساب و مالیات تربیت می‌شدند. در واقع می‌توان اذعان داشت که این مرحله از آموزش فقط ویژه­ی اشراف بوده است. از سوی دگر در این مرحله به تربیت ترجمه کنندگان زبان‌های ملل مختلف نیز اقدام می‌شده است. هم‌چنین مطابق نظر فردوسی، که با منابع تاریخ ایران باستان آشنا بوده است، سخنوری آموختن نیز در این مرحله همواره قسمتی از تربیت شاهزادگان بوده است.( بیژن، ص 195-194)

ز بیداد و از داد و تخت و کلاه      سخن گفتن و رزم و راندن سپاه

محدودیت‌های آموزش و پرورش در ایران باستان :

علی رغم ویژگی‌های مثبتی که در روند آموزش و پرورش ایران باستان وجود داشته است متاسفانه این نظام آموزشی از محدودیت‌ها و یا بهتر است ذکر شود معایبی رنج می‌برد. بزرگ‌ترین محدودیت‌ها و معایب سازمان آموزش ایران باستان را می‌توان به شکل ذیل دسته بندی نمود :

1- آموزش و پرورش در انحصار طبقه­ی اعیان و اشراف و شاهزادگان بود.
2-
آموزش یافتگان سعی داشتند دانش و معلومات خویش را از مردم عادی مخفی دارند
.
3-
در آموزش و پرورش القا عقیده و اندیشه­ حاکم بود که نتیجه‌اش فرمان‌برداری مطلق و اطاعت کورکورانه در برابر افراد صاحب قدرت و منصب بود (وکیلیان، ص 40).

آموزش و پرورش در دوران حکومت مادها :

مدارک موجود درباره­ی تمدن و فرهنگ مادها آن چنان اندک است که امکان اظهار نظر قطعی را درباره­ی اوضاع فرهنگی مادها دشوار می‌سازد. در واقع راجع به معارف مادها اطلاعاتی در دست نمی‌باشد زیرا که نه سنگ نبشته‌ای از آنان تاکنون کشف شده است تا مدرک قرار داده شود و نه از یونانی‌ها و یا ملل دگر در این زمینه اطلاعات جامعی به دست آمده است (بیژن، ص120). حتا تاکنون هیچ مدرک مستقیمی ­که دال بر آشنایی مادها با خط و کتابت باشد به دست نیامده است (دیاکونوف، ص339)؛ لیکن تا حدی تعلیم و تربیت اجتماعی مادها را می‌توان از کیفیت تعلیم و تربیت عصر هخامنشی حدس زد، زیرا که پارس‌ها در بادی امر از حیث تمدن و معارف در رتبه‌ای پایین­تر از مادها قرار داشتند، لیکن هم‌نژاد و هم‌کیش و هم‌زبان آنان بودند و وقتی که پارسیان بر آنان سلطه یافتند تمدن آنان را نیز اخذ نمودند (با توجه به این که تمدن هخامنشی از تمامی تمدن‌های تابع از جمله تمدن ایلامی ­جهت رشد خویش استفاده نموده است).

به هر تقدیر مادها مطمئنا دارای خط و کتابت بودند و این خط احتمالا مشابه همانی بوده است که امروزه خط باستانی پارسی خوانده می‌شود. زیرا این نکته مسلما غیر محتمل است که پادشاهی بزرگ ماد فاقد خط و کتابت بوده باشد و پارسیان واجد خط باشند (دیاکونوف، ص 340).
البته شواهدی نیز بر اثبات این امر دلالت دارد زیرا با توجه به مطالب کتاب دانیال در این که مادها صاحب خط بوده‌اند و نوشته‌هایی به زبان مادی وجود داشته است جای تردید باقی نمی‌ماند (بیژن، ص 124). حتا ظاهرا خواندن و نوشتن تا حدی در میان مردمان معمولی نیز مرسوم بوده است و فقط منحصر به مغ‌ها و روحانیان و اشراف نبوده است. زیرا بر طبق آن­چه که از تواریخ بر می‌آید مردم عرایض خود را به شاه می‌نگاشته­اند و شاه عرایض را می‌خواند و هر حکم را نوشته و به آنان بازپس می‌فرستاد. (هرودوت، ص60).

گذشته از این، نگارنده­ی تاریخ ماد نظریه­ی دیگری نیز ابراز می­دارد :
« ... خط میخی پارسی باستانی با خط میخی بابلی و ایلامی­تفاوت بسیار دارد و با این که محتملا با دیگر خطوط میخی آسیای مقدم منشأ مشترکی دارد ولی آن را نمی­توان مستقیما مأخوذ از آن‌ها شمرد. تعبیر کلام آن است که چند حلقه فاصل بر ما مجهول است و بیش‌تر گمان می‌رود که خط میخی ماد جزء این حلقه‌های فاصل و مجهول بوده است، به عبارتی پارسیان خط میخی را از مادها اخذ کردند... »(دیاکونوف، ص 340).

جالب است که استرابون جغرافیادان دنیای باستان نیز اذعان می­دارد که روش تعلیم و تربیت معروف پارس‌ها از مادها اقتباس گشته بود (بیژن، ص127). از سوی دگر ذکر وجود کتاب « تاریخ شاهان ماد و پارس» در کتب مختلف نظیر کتاب استر، احتمال وجود ادبیات را در میان مادها نشان می­دهد (بیژن، ص 125).
مادها برای امور اداری و لشگری خویش مطمئنا دفاتری به مانند پارسیان داشته‌اند لیکن واضح و مبرهن است که تشکیلات آنان بدان اندازه پیش‌رفته و پیچیده نبود که نیاز به گروهی انبوه از دبیران احساس گردد بنابراین به احتمال زیاد آموزش این فنون در انحصار مغان بود (سلطانزاده، ص12) که البته لازم به ذکر است شواهدی نیز مبنی بر وجود سازمان‌ها و دفاتری جهت اداره­ی کارهای مربوط به امور مالی و حسابداری با توجه به پیشرفت و رونق اقتصاد مادها به خصوص در زمینه­ی زراعت و دامداری وجود دارد (حکمت، ص 149).

علاوه بر این، بنا به نظر دیاکونوف تعالیم زرتشتی به وسیله­ی کاهنان و مبلغان قبیله­ی ماد که به مغان موسوم بودند اشاعه یافت و به عبارتی تعالیم مغان مورد پشتیبانی جدی شاهان ماد قرار گرفته بود و حتا تعالیم مزبور تا حدی عنفا به مردم تحمیل می­شد (دیاکونوف، ص370). دیاکونوف را حتا اعتقاد بر این است که سرزمین ماد در قرون هفت و هشت پیش از میلاد از کانون‌هایی بوده که از آن­جا مفهومات دینی و فلسفی انتشار یافته است (دیاکونوف، ص345).
به هرحال آن چه که از کیفیات زندگی مادها و با توجه به کم‌بود مدارک [ می‌توان ] استنباط نمود این است که آنان مطمئنا دارای ساختار و یا سازمان‌هایی جهت تعلیم و تربیت بوده­اند. هرچند مشخص نمی‌باشد که چنین سازمان‌هایی دارای چه درجه‌ای از پیش‌رفت و توسعه­ی تمدنی بوده‌اند. لیکن به احتمال قریب به یقین نسبت به همسایگان خویش در بین النهرین از حیث دانش و فرهنگ در مرحله­ی پست‌تری قرار داشتند.

آموزش و پرورش در عصر هخامنشیان :

در باب آموزش و پرورش در عصر هخامنشیان نیز کسی که تحقیق در این باب را مد نظر قرار می‌دهد با کم‌بود منابع مواجه می‌باشد، لیکن مدارک موجود مرتبط با این دوران در مقایسه با عصر حکومت مادها بسیار بیشتر است که دست محقق را در نیل به هدف خویش اندکی بازتر می‌نماید. اسناد و مدارکی به سان نوشته‌های مورخان اروپایی آن روزگاران، کتیبه‌ها و الواح به جای مانده از آن دوران و غیره. هم‌چنین، نگاهی به فهرست تشکیلات و سازمان‌ها در این عصر مؤید این می‌باشد که آموزش کشوری مطمئنا مورد توجه و عنایت بوده است و البته اداره‌ی تشکیلاتی بدین عظمت یقینا بدون تعلیم و تعلم امکان پذیر نبوده است.

آن گونه که برمی‌آید در عصر هخامنشی مکان‌هایی برای آموزش کودکان و اطفال دایر بوده است. به عنوان نمونه‌ گزنوفون یونانی در «کوروش‌نامه»ی خویش دراین باب می‌گوید :
«... اطفال به مکتب می‌رفتند تا ادب بیاموزند و رؤسا و مراقبان‌شان اکثر اوقات روز مراقب حال آنان بودند و قضاوت و عدالت را میان آن‌ها مجری می‌داشتند ...» (گزنوفون، ص6).
جالب آن است که بنا به ادعای گزنوفون تا حدود شانزده یا هفده سالگی کودکان در این مکان آموزش‌های مختلف نظیر اعتدال مزاج، اطاعت، وظیفه شناسی، تیراندازی و پرتاب نیزه می‌آموختند (گزنوفون، ص7). از سوی دگر، هرودوت که به پدر تاریخ اشتهار دارد اذعان می‌دارد که دوره­ی تربیت کودکان در ایران بین پنج تا بیست وپنج سالگی است و سه کار مهم بدانان آموخته می‌شود : اسب سواری و تیراندازی و راستگویی (هردوت، ص 75).
گزونوفون هم‌چنین مدعی است که در ایران محلی به نام الوترا (Eleuthera) وجود داشته که در آن اطفال بزرگان تربیت می‌یافتند (گزنوفون، ص5). گزنوفون در ضمن اذعان می‌دارد که اطفال ایرانی پس از این که به سن بلوغ می‌رسیدند، ده سال در اطراف بناهای دولتی به سر می‌بردند تا هم از بناهای دولتی حراست نمایند و هم به اعتدال مزاج عادت یابند (گزنوفون، ص5).

افلاطون نیز درباره­ی تعلیم شاه‌زادگان هخامنشی بیان می‌دارد که شاه‌زادگان به محض تولد به خواجگان و پرورشگران سپرده می‌شدند تا به بهترین شکل پرورده شوند و زمانی که کودک به هفت سالگی پای می‌نهاد سوارکاری و شکار به او آموخته می‌شد و در چهارده سالگی چهار نفر که به مربیان شاهانه موسوم بودند برای تعلیم و تربیت شاه‌زاده انتخاب می‌گشتند که یکی از آنان در دانایی برتر از دیگران بود و مسؤولیت آموزش حکمت زرتشت و آیین کشورداری را عهده‌دار می­شد و دومی­ که در دادورزی و عدالت شهره بود، آیین راست‌گویی و درستکاری را به شاه‌زاده آموزش می‌داد و نفر سوم که پرهیزگارترین بود به کودک آزادگی و پرهیزگاری می‌آموخت و نمی‌گذاشت که وی مغلوب و دستخوش شهوات گردد و بدو می‌آموخت که به راستی آزاده باشد و آموزگار چهارم نیز دلاوری و بی‌باکی را به شاه‌زاده می­آموخت. (سلطان‌زاده، ص 17؛ وکیلیان، ص 83).

جاب است که گزنوفون مدعی است که تمام افراد ایرانی مجاز به گسیل داشتن فرزندان خویش به مدارس بودند، لیکن شرطی را برای این امر قائل می‌گردد و اعزام اطفال به مدارس را فقط مختص کسانی می‌داند که محتاج یاری کودکان خویش در امر معیشت نبودند (گزنوفون، ص 10).

آموزش عالی و تحصیلات عالیه را نیز در ایران باستان و با توجه به کمبود اسناد و مدارک عمدتا با تأسیس دانشگاه گندی شاپور به عهد ساسانیان مرتبط می­پندارند، لیکن با توجه به شواهد به جای مانده از آن ازمنه می‌توان اذعان نمود که تعالیم عالیه در عصر هخامنشی نیز وجود داشته است. به عنوان نمونه، داریوش بزرگ در مصر، که ایالتی از ایالات ایران عهد زمامداری هخامنشیان محسوب می‌گشت، دستور احیای دانشکده­ی پزشکی شهر ساییس را صادر نمود و طبق فرمان او جوان‌های خانواده‌های برجسته ایرانی برای فراگرفتن فنون پزشکی به ساییس گسیل گشتند (بیژن، ص326؛ سلطان‌زاده، ص19؛ ضمیری، ص67).
از سوی دگر، در عصر هخامنشی دانشکده‌های عالی و مهم در شهرهای بورسیپه، میلت، ارخویی، ری، و بلخ جهت آموزش علم طب وجود داشت (حکمت، 383؛ ضمیری، ص 61).
هم‌چنین وجود کتابخانه‌های بزرگ در عصر هخامنشیان در نقاط مختلف قلمرو هخامنشیان نشان دهنده­ی آموزش و پرورش سازمان یافته می‌باشد. از جمله کتابخانه‌های این عصر کتابخانه‌های استخر، کهندژ، شاه اردشیر، و شپیگان را می‌توان نام برد (حکمت، ص 64).

حمایت شاهان هخامنشی از تحقیقات نجومی ­و علم هیأت نیز جالب توجه است و نشان دهنده­ی اهمیت امر دانش آموزی در ایران عصر هخامنشی. داریوش کبیر منجم معروف کلدانی آن روزگاران «نبوری مننو» را تحت حمایت خویش قرار داد و او در سایه­ی چنین حمایتی به کنجکاوی‌ها و مطالعات نجومی­خویش پرداخت. «کیدین نو» دگر منجم شهیر کلدانی معاصر هخامنشیان نیز در سایه­ی حمایت دولت شاهنشاهی ایران همان سلسله مطالعات را پی گرفت و ادامه داد (بیژن، ص 333-332).
گزارش‌های مورخان یونانی آن ازمنه به سان «کتزیاس» از وجود روزنامه‌ی رسمی­ در دربار هخامنشی حکایت می‌کند که نشانی دگر از پیشرفت دانش و اهمیت تعلیم و تربیت آن روزگار می­باشد (ضمیری، ص 21).

از سوی دگر، اشارات هرودوت در جریان گردآوری تاریخ معروف خویش مبنی بر استفاده از آثار تاریخ نویسان ایرانی و هم‌چنین اشارات کتاب‌های عزرا و استر به کتاب «تاریخ شاهان ماد و پارس» را می‌توان دلیلی دگر بر رواج تعلیم و تربیت برشمرد (بیژن، ص333).
گسیل داشتن هیأت‌های اکتشافی و علمی­ جهت اکتشافات دریایی و جغرافیایی از سوی داریوش بزرگ و خشایارشا را نیز می­توان از دگر نشانه‌های وجود آموزش و پرورش سازمان یافته در ایران هخامنشی فرض نمود (هردوت، ص 222-218).

شواهد بسیار دیگری نیز به طور غیر مستقیم بر پیشرفته بودن روند تعلیم و تربیت در عصر هخامنشیان دلالت دارد. از جمله می‌توان به موارد ذیل استناد نمود :

   - حفر ترعه‌ی سوئز بین رود نیل و دریای سرخ به روزگار حکومت داریوش بزرگ (حکمت، ص 443) و حفر کانال توسط دو سرمهندس ایرانی به نام‌های «بوباروش» و «ارتاکائوش» به امر خشایارشا بر دماغه­ی کوه اتوس در لشگرکشی به یونان به جهت عبور رزم ناوهای ایران (هردوت ، ص363) نشان دهنده وجود مهندسانی کارآزموده و کاربلد می‌باشد که مطمئنا مهندسان کار آزموده فقط به ضرورت آموختن و تعلیم به وجود می­آمدند.
   - تاسیس دانشکده‌ای در سائیس مصر به فرمان داریوش بزرگ به جهت آموزش فنون کشورداری (بیژن ، ص 338).
   - ایجاد جاده­ی شاهی مشهور که از شوش تا سواحل دریای اژه امتداد داشت (هردوت، ص 312).
   - بحث و بررسی‌های هفت سردار بزرگ پارسی پس از بازپس گیری تاج و تخت از مغ غاصب (سمردیس) در باب انواع حکومت و حتا صحبت آنان در مورد حکومت دموکراسی یا الیگارشی (هردوت، ص 222-218) یکی دیگر از دلایل آگاهی ایرانیان از علوم سیاسی و فلسفه و بالطبع تعلیم و تعلم آن است.
   - نحوه­ی انتخاب و انتصاب قضات از میان افراد تعلیم دیده ( سلطان‌زاده، ص 18) را نیز می‌توان نشانی از توجه و آشنایی ایرانیان آن روزگاران با علم حقوق و آموزش آن دانست.
   - الواح گلی کشف شده در خزانه­ی تخت جمشید نیز ثابت کننده­ی آشنایی ایرانیان با فرآیند آموزش و تعلیم می‌باشد. به عنوان نمونه در میان الواح گلی تخت جمشید سندی مالیاتی وجود دارد که حاوی بقایای مالیاتی بانویی است که قسمتی از مالیات خود را پرداخت نموده و به موجب این سند تتمه آن­را داده و تسویه حساب گرفته است (حکمت، ص152). با توجه به این الواح به سهولت می‌توان دریافت که هخامنشیان در زمینه امور مالی و حساب‌داری، مراکز بایگانی داشته و کسانی که مامور نگهداری و بایگانی این اسناد بوده‌اند در این زمینه آموزش‌های لازم را کسب کرده بودند.
   - وجود صنعت فرش و بافندگی را می‌توان دلیل قاطع دیگری بر وجود دانش‌های گیاه شناسی، رنگ شناسی، نقاشی و حتا کیمیا و دام پروری و دام پزشکی دانست. از نمونه‌های بارز این صنعت می‌توان به قطعه­ی فرش مکشوف در پازیریک که مشتمل بر تصویر ملکه‌ها و بانوان ایران عهد هخامنشی است و هم اکنون در موزه ارمیتاژ لنینگراد روسیه نگه‌داری می‌شود اشاره داشت (حکمت، ص 264-261).
   - وجود آثاری به مانند تخت جمشید و مکان‌های باستانی دیگر با آن همه محاسبات دقیق ریاضی و فنی و مهندسی دلیلی بر وجود دانش ‏و آموزش معماری و هنر در عهد هخامنشیان است. با توجه به مطالب ذکر شده و علی رغم آن که کیفیت و روند آموزش و پرورش عصر هخامنشی کاملا مشخص نمی‌باشد، می‌توان به سهولت دریافت که علم و دانش و تعلیم و تعلم آن از ارزش و اعتبار بالایی برخوردار بوده است.

آموزش و پرورش در عصر سلوکیان و اشکانیان :

با انقراض یافتن سلسله­ی هخامنشی توسط اسکندر مقدونی و سپس تاسیس سلسله­ی سلوکی به توسط یونانیان (مقدونیان) در ایران، شکوفایی فرهنگی ایران در مقایسه با دوران گذشته به واقع از میان رفت. به عبارتی در این دوره آموزش و پرورش به شیوه­ی سنتی دچار رکود گردید. زیرا بنا به مدارک و مستندات تاریخی از سوی سلوکیان بسیاری از آتشکده‌ها و دیگر امکنه آموزشی ویران گردید و سعی و تلاش در یونانی کردن آداب و رسوم اجتماعی و تربیتی شد (درانی، ص 27). به واقع سلوکی‌ها عامل بزرگی در جهت یونانی کردن مشرق زمین بودند و در شهر سلوکیه علوم و دانش‌ها و صنایع یونانی ترویج و تبلیغ می‌گردید. به عنوان مثال «دیوژن بابلی» و جانشین او «اپلدور» به تعلیم و تعلم فلسفه رواقی در سلوکیه می‌پرداختند (پیرنیا، ص1866).
به طور کلی در دوره­ی سلوکیان علم و دانش در ایران رو به ضعف و فتور نهاد و نهادهای آموزشی و مقررات حاکم بر آن تقریبا مختل گردید، اما با روی کار آمدن خاندان پارتی و آغاز زمامداری شاهان اشکانی دگر بار فرهنگ ایرانی احیا گردید و با گذشت زمان روز به روز بر غنای فرهنگی ایران آن عصر افزوده گشت. البته از تعلیم و تعلم و تربیت دوران پارت‌ها نیز اطلاعات چندانی در دست نمی­باشد. لیکن آن چه مسلم است زبان پارتیان زبانی بوده که پهلوی خوانده می­شد و البته اندک تفاوتی با پهلوی ساسانی نیز داشته است (پیرنیا، ص 2355؛ الماسی، ص 93) که البته در اوایل عصر اشکانی زبان و خط یونانی رواج بسیار داشته است (الماسی، ص 93).
خط اشکانیان خط آرامی­بوده است و البته خط یونانی و پهلوی نیز کاربرد داشته است و همچنین نباید تصور کرد که خط میخی به طور کلی متروک شده بود، زیرا در بابل لوحه­هایی که متعلق به اشکانیان است و به خط میخی نگاشته شده، یافته­اند (پیرنیا، ص 2355). به طور کلی در این باب می­توان اظهار داشت که پارتیان در اوایل زمامداری خویش از زبان یونانی در نگارش کتیبه‌ها و روی سکه‌ها استفاده می­کردند و به تدریج از اواخر قرن اول میلادی استفاده از زبان یونانی کنار نهاده شد و زبان پارتی جایگزین گردید (سلطان‌زاده، ص 22).
اشکانیان بر روی پوست آهو می­نگاشتند. ازجمله سه نوشته­ی مربوط به دوران زمامداری پارتیان در اورامان کردستان کشف شده است که هرسه بر پوست آهو نگارش یافته است و دو برگ آن به خط یونانی و سومی ­به زبان پهلوی و خط آرامی­ می­باشد، البته اشکانیان از کتان و پاپیروس نیز جهت نگارش استفاده می­کردند (سلطان‌زاده، ص 22-21).
پارتیان به سبب ایرانی بودن و گرایش داشتن به سنت‌های کهن کوشش داشتند تا نهادهای آموزش و پرورش را به سبک پیشین زنده نمایند به گونه‌ای که در نیمه­ی دوم حکومت اشکانی آتشکده‌ها رونق بسیار یافتند و آموزش و تعلیم به توسط مغان استحکام نسبی یافت و حتا برای گروه‌های اشراف و خاندان برگزیده آموزشگاه‌هایی دایر گردید (درانی، ص 27 ).
اشکانیان به جوانان خود، سواری و تیراندازی و شیوه‌های مختلف جنگ را می­آموختند و به طور کلی می­توان اذعان داشت تربیت آن‌ها متناسب با احتیاجات ملی بود. البته اشکانیان خواندن و نوشتن نیز می­آموختند لیکن این امر مختص طبقات اشراف و ممتاز جامعه بود (وکیلیان، ص 94).

آن گونه که از تواریخ بر می­آید، برنامه­ی سواد آموزی و درسی نو باوگان طبقات ممتاز  اشکانیان، شامل این موارد بود : علوم دینی، خواندن و نوشتن، حساب، علم الاشیا و دروس علمی­ به سان کشاورزی، و البته لازم است ذکر گردد که اشکانیان نیز به سان هخامنشیان در روش تدریس به جنبه‌های عملی آموزش توجه ویژه داشتند و حتا به هنگام ضرورت معلم شاگرد را تنبیه می­نمود (وکیلیان، ص 94).

نکته بسیار جالب در مورد دانش عصر اشکانی پیدایش و اختراع نوعی شبه پیل الکتریکی است که در حفاری‌های قریه‌ای در اطراف بغداد، نمونه‌های بسیاری از آن یافته‌اند، اشکانیان از این پیل‌ها به مقدار قابل توجهی نیروی برق به دست می­آوردند و از آن جهت آب­کاری مصنوعات خویش به توسط طلا و نقره استفاده می­نمودند. به عبارت دیگر همان عملی را انجام می‌دادند که امروزه آب­کاری الکتریکی نامیده می­شود (حکمت، ص 238).

آموزش و پرورش در عصر ساسانیان :

با شکست اردوان پنجم و مرگ او در نبرد روی داده در قرن سوم میلادی در جلگه­ی هرمزدگان میان او و اردشیر بابکان، سلسله­ی اشکانی انقراض یافت (پیرنیا، ص2218) و آفتاب دولت ساسانی پدیدار گردید. آفتاب دولتی که بنا به گفته‌ی کریستنسن مؤلف کتاب «ایران در زمان ساسانیان» عهد بزرگ تمدن ادبی و فلسفی ایران باستان در دوران حکومت پادشاهان این سلسله و بالاخص خسرو اول آغاز می­گردد ( کریستنسن، ص297).
در آن زمان نیز با توجه به اوضاع طبقاتی به مانند ادوار سابق، تعلیم و تربیت عالیه به تقریب ویژه­ی خانواده‌های نجبا و اشراف بوده است و مردم عادی به واقع بهره‌ای از آن نداشتند، لیکن به دلایل متعدد نیاز بیشتری به دبیران و کارگزاران دولتی و ماموران مالیاتی احساس می­گردد و لذا تعلیم و تربیت نسبت به سابق تا حدی گسترده‌تر می­گردد و حتا ظاهرا تعداد بسیار معدودی از طبقات غیر اشرافی و متوسط الطبقه نیز از سواد و تعلیم و تربیت مختصری برخوردار بوده‌اند (الماسی، ص 95).
در عصر ساسانی به سبب پیدایش مذاهبی نوین نظیر مانوی و مزدکی و هم‌چنین ظهور و گسترش دین مسیح و بودا و مسائل جدید اقتصادی و سیاسی، بحث درباره­ی علوم اجتماعی و حکومتی و غیره بیش از پیش معمول گردید و حتا در تواریخ مذکور است که پادشاهانی به سان انوشیروان بدین گونه مسائل اظهار علاقه داشته و در مباحث این چنینی شخصا شرکت می­جستند (کشاورزی، ص86).
حکومت ساسانی هم‌چنین با توجه به رسمیت دادن به دین زرتشت و تکیه بر آن به جهت تمرکز قدرت، ضرورت وجود دستگاه‌های آموزشی دینی را احساس نمود و لذا آموزشگاه‌های دینی که معمولا در آتشگاه‌ها بودند کثرت پذیرفت و ازدیاد این امکنه کثرت موبدان را نیز سبب گردید.

بدان گونه که از تواریخ بر می­آید، در زمان ساسانیان سازمان‌های تربیتی عبارت بودند از خانواده، مدرسه، و مدارس ویژه‌ی بزرگ‌زادگان که معمولا در نزدیکی قصر شاهی ساخته می­شدند (الماسی، ص95). مطابق نظر کریستنسن، جوان بعد از گذراندن مراحل مختلف تعلیمی ­و تربیتی در سن بیست سالگی مورد امتحان و آزمون دانشمندان و هیربدان قرار می­گرفت (کریستنسن، ص298).

غلامی­ از خدمتگزاران دربار خسرو اول، تفصیل تعلیماتی را که آموخته بود بدین طریق شرح می­دهد:
«... در سن مقرر او را به مدرسه گذاشته‌اند و قسمت‌های مهم اوستا و زند را مانند یک هیربد در آن­جا از بر کرده، سپس در تعلیمات متوسطه‌ی ادبیات، تاریخ، فن بیان، هنر اسب سواری، تیراندازی، نیزه بازی و به کار بردن تبرزین را آموخته و موسیقی و سرود و ستاره شناسی را فرا گرفته و در شطرنج و سایر بازی‌ها به حد کمال رسیده است و ...» (کریستنسن، ص 299).

هم‌چنان که پیش از این ذکر گردید، عصر ساسانی مقارن است با شیوع و گسترش دین مسیح و هم‌چنین ظهور مکتب‌های مانوی و مزدکی و از سوی دگر توسعه و پیش‌رفت باورهای بودایی و عقاید و افکار چینی، که نقشی اساسی را نیز در ایجاد سازمان‌های نوین آموزش در ایران ساسانی ایفا نمودند و لذا آموزشگاه‌ها هم از نظر کمیت و هم از نظر کیفیت توسعه یافتند و بسط پیدا نمودند. بارزترین نمونه­ی آن دو مدرسه­ی مشهور ایرانی یکی در «رها» و دیگری در «نصیبین» بود که هریک حدود هشت‌سد جوینده­س دانش را در خود جای داده بودند (الماسی، ص 98).
بنا به مستندات باقیمانده از آن دوران، مدت تحصیل در مدرسه­س نصیبین سه سال بود و در هر حال در طی دو دوره­ی تابستانی و زمستانی مجالس درس برگزار می­شد و برای اقامت شاگردان در آن، مجموعه‌ای متشکل از خانه‌های کوچک اختصاص یافته بود که در هر کدام هشت تا ده نفر می­زیستند و بدون اجازه­ی مسؤولان مدرسه حق خروج از محوطه­ی مدرسه را نداشتند و تنها به هنگام تعطیلی مجالس درس، اجازه­ی بیرون رفتن می­یافتند و معمولا مجالس درس در آن از صبح تا شام برقرار بود (سلطان‌زاده، ص 33).

با گسترش دین مسیح و زبان سریانی حوزه‌های علمی­ بسیاری را مسیحیان در شهرهای ایران بنا نهادند که از این مدارس عالمان بزرگی به مانند نرسی، فرهاد، رییس دیر مامتی موصل، پولس ایرانی که کتابی مشتمل بر بحث منطق برای انوشیروان نوشته و هم اکنون نیز در دست است، برخاستند (حکمت، ص 388).

از دگر مراکز آموزشی عهد ساسانی که می­توان بدان اشاره داشت حوزه­ی علمی­ «ریو اردشیر» به ریاست معانا بیت اردشیری معروف به معانا ایرانی می­باشد که به تعلیم و آموزش طب و نجوم و فلسفه در آن پرداخته می‌شد، از سوی دگر کلیسای نستوری واقع در حوالی مداین از مهم‌ترین مراکز تدریس منطق و فلسفه و نجوم در عصر ساسانی محسوب می­شد (ضمیری، ص61؛ کریستنسن، ص99 [299]).

اما معتبرترین و مشهورترین مرکز آموزش عالی ایران باستان «دانشگاه گندی شاپور» می­باشد که تا اواخر قرن سوم هجری نیز فعال بوده است (کشاورزی، ص86) و معروف است که بر سر در آن نگاشته بودند: «دانش و فضیلت برتر از بازو و شمشیر است» (وکیلیان، ص102).
بنای گندی شاپور را به شاپور اول ساسانی و به قرن سوم میلادی نسبت می­دهند لیکن برخی احتمال می‌دهند که اردشیر بابکان سنگ بنای آن را به نام پسر خویش شاپور نهاده باشد و فرزندش شاپور آن را تکمیل و به اتمام رسانده باشد (حکمت، ص 385).

در دانشگاه گندی شاپور علی‌رغم این­که فلسفه، ریاضیات، ادبیات و الهیات تدریس می‌گشت و حتا دانشکده‌ای برای نجوم و رصدخانه‌ای نیز جهت رصد ستارگان در آن ساخته شده بود (درانی، ص 46)، پزشکی بیش از سایر علوم رونق داشت و برخی از نام‌دارترین استادان طب و داروسازی که از گندی شاپور فارغ التحصیل گشتند نظیر بخت‌یشوع و ماسویه و یوحنا بن ماسویه، تألیفات‌شان پایه‌گذار اساس علم طب در تمدن اسلام شد (وکیلیان، ص 99).

روی هم رفته اساتید گندی شاپور از سه دسته تشکیل می­شدند :
   - مسیحیان سریانی که ساکن و تبعه­ی ایران و در حقیقت ایرانی بودند.
   - ایرانیان اصلی که زبان پهلوی و دین زرتشتی داشتند.
   - علمای هندی که نسبت به دو گروه دیگر در اقلیت بودند (درانی، ص46).

اهمیت و اعتبار دانشگاه گندی شاپور که بیمارستان و هم‌چنین کتابخانه بزرگی با هزاران جلد کتاب را نیز شامل می­شد (سلطان‌زاده، ص 31) از عهد زمامداری خسرو اول فزونی یافت. زیرا به سال 529 میلادی «ژوستینین» امپراتور روم مدارس آتنی را تعطیل ساخت و در نتیجه جمعیت فلاسفه پراکنده گشت. هفت تن از فیلسوفان تحت تعقیب و فراری عصر تعصبات مذهبی کلیسایی بیزانس به ایران مهاجرت می‌نمایند و در دربار انوشیروان مورد استقبال و احترام قرار می­گیرند (گیرشمن، ص332). این هفت دانشمند که به سه گروه استادان سابق الذکر گندی شاپور اضافه گشتند و به تدریس و تعلیم پرداختند عبارت بودند از : دمسقیوس سوریایی، سیمبلیتیوس کلیکیایی، یولامیوس فروگی، پریسیکیانوس لودیه‌ای، هرمیاس فینیقی، اپیدوروس غزی، و دیوجانوس فینیقی (کریستنسن، ص306؛ ضمیری، ص62).

البته اقدامات پادشاهان ساسانی در حمایت از دانش محدود به همین اقدامات نبود بلکه در این راه به فعالیت‌های دیگری نیز دست یازیدند. از جمله اردشیر بابکان، موسس سلسله، متخصصان ویژه‌ای را به هند و بین النهرین و شهرهای بیزانسی نزدیک فرستاد تا آثار مهم را گردآوری نمایند. شاپور فرزند و جانشین او نیز چنین کوششی به خرج داد و پزشکان یونانی را به ایران فراخواند تا به مطالعه­ی پزشکی بپردازند (درانی، ص 50). از سوی دگر، خسرو انوشیروان نیز پزشک مخصوص خویش «برزویه» را به سفر هند برای به دست آوردن کتب ارزشمند گسیل می­دارد که او کتب بسیاری را از هند به ایران منتقل و به زبان پهلوی ترجمه نمود که از جمله مشهورترین آن‌ها می­توان به کلیله و دمنه اشاره داشت (گیرشمن، ص332؛ کریستنسن، ص307).
همان گونه که پیش‌تر ذکر گردید، در عهد ساسانی دو مکتب نوین مزدکی و مانوی صفحاتی نوین را در تاریخ فلسفه ایران گشودند که در جای خویش قابل توجه است. مزدکیان و مانویان نیز به تبلیغ و تعلیم اصول خویش پرداختند و به خصوص حکمت مانوی از مرزهای ایران خارج گردید و در گستره­ی وسیعی از دنیای آن روز یعنی از چین تا سرزمین گل (فرانسه امروزی) هوادارانی یافت (حکمت، ص409).

مانی هم‌چنین کتب بسیاری را برای ترویج آیین خویش نگاشت از جمله کتاب‌های «کفالایا» [ که در واقع مجموعه­ی سخنان مانی است که شاگردان‌اش پس از مرگ وی گردآوری و ترجمه کرده‌اند ] و «شاپورگان».
جالب است که مانی برای سهولت آموزش اصول آیین خویش به مردم عامی­ و بی‌سواد، در کتب خویش از تصاویر زیبا سود می­جست و به همین سبب او را مانی نقاش نیز لقب داده بودند. یکی از معروف‌ترین کتاب‌های او که تصاویر زیبا در آن جلوه گر بود کتاب «ارژنگ» می­باشد (هوار، ص175؛ جهت اطلاعات بیش‌تر رجوع کنید به کریستنسن، ص 150-131).
مزدک نیز با نشر افکار خویش که به مرام اشتراکی اشتهار دارد و بسیار به فلسفه کمونیستی امروزین شباهت داشت در واقع از نیروهای موثر در فرآیند تعلیم وتربیت عصر ساسانی بوده است، او نیز کتابی را برای تعلیم و تبلیغ آیین خویش نگاشته بود که اکنون از میان رفته است لیکن در منابع عربی قرون اولیه اسلامی­ به دو ترجمه­ی ابن مقفع و ابان لاحقی ازآن اشاره شده است (جهت اطلاعات بیش‌تر رجوع کنید به هوار، ص177-179 و کریستنسن، ص 261-228).

خلاصه مطلب این که آموزش و پرورش عصر ساسانی را می­توان در چند جمله به شرح ذیل بیان نمود :
     در روزگار ساسانیان تحولات اجتماعی، سیاسی و پیش‌رفت دانش و هنرهای گوناگون و هم‌چنین ارتباطات بین المللی و توسعه­ی اندیشه‌ها و هم‌چنین پیوند دیانت با حکومت سبب گردید تا آموزش و به ویژه آموزش عالی علی‌رغم محدودیت‌های برآمده از تمایزات طبقاتی در مرتبه­ والایی قرار گیرد.

«سورنا گیلانی»

برگرفته از تارنگار حق و صبر


بن نوشت­ها :

تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران، دانش امروز، 1370 - علی محمد الماسی
تاریخ ایران باستان، افسون، جلد سوم، 1380 - حسن پیرنیا

آموزش و
پرورش در ایران باستان، موسسه تحقیقات و برنامه ریزی علمی­و آموزشی، 1350 -  علیرضا حکمت

تاریخ آموزش و پرورش ایران قبل و بعد از اسلام، سمت، 1376 - کمال
درانی
تاریخ مدارس ایران از عهد باستان تا تاسیس دارالفنون، آگاه، 1364 - حسین
سلطان‌زاده
تاریخ آموزش و پرورش ایران و اسلام، راهگشا، 1373 - محمد علی
ضمیری
ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، صدای معاصر، 1378 - آرتور
کریستنسن
تاریخ ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه­ی محمود بهفروزی، نیل، 1382
- رومان گیرشمن
تاریخ آموزش و پرورش در اسلام و ایران، دانشگاه پیام نور، 1378
- منوچهر وکیلیان
ایران و تمدن ایرانی، ترجمه­ی حسن انوشه، امیرکبیر، 1363 - کلمان
هوار
سیر تمدن و تربیت در ایران باستان؛ ابن سینا، 1350 - اسدالله بیژن

تاریخ
ماد؛ ترجمه­ی کریم کشاورز، انتشارات علمی ­و فرهنگی، 1379 - ا.م دیاکونوف
تواریخ؛ ترجمه‌ی ع. وحید مازندرانی، فرهنگستان ادب و هنر ایران، بی‌تا
- هرودوت
کوروش نامه؛ ترجمه­ی رضا مشایخی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، 1342
- گزنوفون
تاریخ فرهنگ ایران؛ زیبا، چاپ هفتم، 1354 - عیسی صدیق

تاریخ آموزش و
پرورش در ایران و اسلام؛ روزبهان، 1382 - محمدعلی کشاورزی

 

[ چهارشنبه 25 فروردین1389 ] [ 18:29 ] [ افسانه بهمنی ] [ ]

 

    این طرح در سال تحصیلی ۸۵-۸۴ به اداره ی آموزش و پرورش شهرستان بوشهر ارائه شد که متأسفانه هیچ اقدامی برای آن صورت نگرفت در حالی این طرح در سال ذکر شده به عنوان بهترین طرح در سطح آموزش و پرورش بوشهر شناخته شد.   

بر همه کس واضح ومبرهن است که اگر آموزش از طريق کليه ی حواس صورت پذيرد ، بيشترين ثمر را حاصل خواهد نمود و يا تحقق اين هدف اختصاص دهيم تا دانش آموزان بتوانند در آن دست به تجربه زده و از نزديک تمامی  آن چيز هايي که در کتاب می خوانند و حفظ می کنند را  لمس کرده و در صفحه ی ادراکشان نقش زيباتری ببندد ، به نتايج بهتر و مفيد تر آموزشی خواهيم رسيد و یادگيری را عميق تر خواهد کرد. شایان ذکر است که اگر آموزش را از حالت صرف شنيداری ، به حالت ديداری و شنيداری توأمان نزديک کنيم و جايگاهی را جهت. برای طراحی پارک مذکور می توان برای هر درس ، مکانی را اختصاص داد و  موضوعات مختلف آن را به صورت ماکت در آورد . به عنوان نمونه در درس جغرافيا :  ساختن تپه های متفاوت ، دشت و جلگه و کوه و برف و ....

پيرو نمونه ی فوق می توان در درس های علوم تجربی و رياضی و قرآن وادبيات و آيين نگارش و  بهداشت و ايمنی و قوانين راهنمايي و رانندگی و... برای هر درسی با توجه به مطالب مربوط به آن درس ، به شيوه ی ذکر شده ی بالا عمل کرد . حال آن که با انجام موارد مطرح شده ی ذيل ، اهداف مورد نظر طراح در خصوص آموزش مفيد تر و مؤثرتر ، محقق خواهد گرديد که بی شک هزينه هايي را نيز به خود اختصاص خواهد داد و آن طرح  را بهتر و اساسی تر خواهد کرد  و از سوی ديگر موجباب رشد بهتر علمی و آموزشی دانش آموزان را فراهم می سازد. با اين مقدمه، قابل اختصاص خواهد داد که متعاقباً در مورد آن ايراد نظر میگردد :

نگهداری حيوانات مختلف بر اساس توانايي اقليمی ( آن هايي که  توانايي حيات در اين منطقه را دارند ، به صورت زنده و مابقی را در حد ماکت  با همکاری موزه ی تاريخ طبيعی )

کاشت درختان مختلف با گونه های آب و هوايي متفاوت با توضيحی که در خصوص حيوانات آمد .

ايجاد شهرک الفبا با توجه به آخرين متد آموزشی از سوی وزارت آموزش و پرورش و تأليف کتب درسی .

ساخت ماکت جدول ضرب و ايجاد بازيهای متفاوت در اين خصوص که توسط کارشناسان مربوطه صورت می پذيرد .

ايجاد ايستگاه نقاشی ، ايستگاه نامه نگاری ، ايستگاه شعر ، ايستگاه شادی و...

برای تأمين نيروهای مورد نياز جهت راه اندازی اين پارک آموزشی می توان از افراد زير استفاده نمود :

-         استفاده از دانشجويان فارغ التحصيل و متخصص که به تأييد آموزش و پرورش رسيده باشند.

-         معلمين و آموزگاران علاقمند  به شرکت در اين فعاليت و معلمين و آموزگاران بازنشسته ی مشتاق به کار.

-         اولياء دانش آموزان ، آن دسته که از سواد و مدارک تحصيلی بالايي برخوردارند .

-         نيروی انتظامی جهت آموزش تکنيک های آموزشی علائم راهنمايي و رانندگی  و حراست از آن .

قابل ذکر است که حقوق کارکنان و هزينه ی نگهداری از امکانات موجود در پارک را می توان از کمک های مردمی و قسمتی از اعتبارات آموزش و پرورش در صورت امکان و درآمد حاصل از مبالغ وروديه ی پارک  ويا از راه های مناسب ديگری تأمين نمود که  گرچه اين پروژه ممکن است هزينه بردار باشد ولی احيای آن باعث رشد فکری و روحی دانش آموزان و اشتغال پاره ای جوانان خواهد گرديد ...

در خصوص تخصيص زمين مناسب جهت احداث اين پروژه می توان با همکاری و حمايت گرفتن از شهرداری ، قطعه ای از زمين هايي که در طرح پارک محله ای است را به اين طرح  اختصاص داد .

اين طرح نخست به صورت خلاصه مطرح گرديده که با بررسی کتب درسی توسط کارشناسان محترم کتب درسی

 دوره ی ابتدايي ، هر قسمت را می توان به صورت کامل نگاشت و ارائه داد .

 

[ چهارشنبه 25 فروردین1389 ] [ 18:19 ] [ افسانه بهمنی ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

از آغوش شرجی زده ی بندر
به مهمانی دل های شما آمده ام
تا ضربان قلبم را به گام های حضورتان بسپارم
رواق منزل چشم من آشیانه ی توست
کرم نما و فرود آی که خانه خانه ی توست
امکانات وب